knee deep in

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تا زانو در چیزی فرو رفتن ( از نظر فیزیکی )
• درگیر چیزی بودن، غرق در چیزی بودن
• به شدت درگیر ( مشکل، کار، بدهی )
🔸 مثال ها:
The soldiers were knee deep in the swamp during training.
...
[مشاهده متن کامل]

سربازان در طول تمرین تا زانو در باتلاق فرو رفته بودند.
By the end of the semester, students are knee deep in exams.
تا پایان ترم، دانشجوها غرق در امتحان هستند.
He is knee deep in three different projects right now.
او همین الان درگیر سه پروژه متفاوت است.
I’m knee deep in problems at work and home.
من در محل کار و خانه غرق در مشکل هستم.
We found ourselves knee deep in a political crisis.
خود را تا زانو در یک بحران سیاسی یافتیم.

عمیقاً درگیر کاری بودن