kitschy

شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• cheap, in poor taste, overly sentimental

پیشنهاد کاربران

ارزان و تزئینی
this decoration is little kitchy for my taste
این تزیینات به سلیقه من ی خورده قدیمی بنجل مد نی
به صورت خیلی افراطی تزئین شده, بیش از حد براق
زشت و کج سلیقه و مبتذل
طراحی، دکوراسیون و یا اشیاء عامه پسند
بدلی
آبارتلی به ترکی
Overly ornamented, decorated
In a tasteless and vulgar way bright
Extremely sentimental
Garish
Gaudy
Mushy
Sappy
Showy
Tacky
Corny

A small kitschy gift/souvenir shop
جِلف: kitschy
مترادف دیگر انگلیسی: corny
آلمانی: kitschig
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما