🔸 معادل فارسی:
• خوشگذرانی کردن، کیف کردن، به وجد آمدن
• رها شدن و شادی کردن ( پس از یک دوره کار یا مسئولیت )
• پایکوبی کردن ( در حالت شادی و رهایی )
🔸 مثال ها:
"The old couple sold their business and moved to Florida to kick up their heels. "
... [مشاهده متن کامل]
آن زوج مسن کسب وکارشان را فروختند و به فلوریدا نقل مکان کردند تا خوشگذرانی کنند.
"You've worked hard all week – it's time to kick up your heels this weekend!"
تمام هفته سخت کار کرده ای – آخر این هفته وقتشه که به وجد بیایی و کیف کنی!
"At the wedding reception, even the grandparents were kicking up their heels. "
در جشن عروسی، حتی پدربزرگ و مادربزرگ ها هم پایکوبی می کردند.
• خوشگذرانی کردن، کیف کردن، به وجد آمدن
• رها شدن و شادی کردن ( پس از یک دوره کار یا مسئولیت )
• پایکوبی کردن ( در حالت شادی و رهایی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن زوج مسن کسب وکارشان را فروختند و به فلوریدا نقل مکان کردند تا خوشگذرانی کنند.
تمام هفته سخت کار کرده ای – آخر این هفته وقتشه که به وجد بیایی و کیف کنی!
در جشن عروسی، حتی پدربزرگ و مادربزرگ ها هم پایکوبی می کردند.
کِیف کن
جشن گرفتن 💃🕺
شادی کردن، خوش گذراندن، ورجه ورجه کردن
رقص و شادی کردن
بزن برقص کردن
Frolic
بزن برقص کردن