kick the addiction

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
اعتیاد را ترک کردن : از اعتیاد خلاص شدن : ترک کردن مواد : اعتیاد را کنار گذاشتن : از دام اعتیاد رها شدن : ترک عادت اعتیاد
🔸 مثال ها:
• He finally kicked his addiction to painkillers after years of struggle.
...
[مشاهده متن کامل]

او پس از سال ها مبارزه، بالاخره اعتیادش به مسکن ها را ترک کرد.
• She's trying to kick her addiction to social media.
او تلاش می کند اعتیادش به شبکه های اجتماعی را ترک کند.
• It took him three attempts to kick the addiction for good.
سه تلاش طول کشید تا برای همیشه اعتیادش را ترک کند.
• You can't kick an addiction alone — you need support.
نمی توانی تنهایی اعتیاد را ترک کنی — به حمایت نیاز داری.