kick in the testicles

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ضربه ی کاری و فلج کننده
• شوک سنگین و کوبنده
• ضربه ی ناگهانی و بسیار دردناک
• ضربه به بیضه ها / لگد به تخم ها
🔸 مثال ها:
• That comment was a real kick in the testicles.
...
[مشاهده متن کامل]

آن حرف، واقعاً ضربه ای کاری و فلج کننده بود.
• Losing the contract was a kick in the testicles for the company.
از دست دادن آن قرارداد، ضربه ی سنگینی برای شرکت بود.
• He felt like he had been kicked in the testicles when he heard the news.
وقتی آن خبر را شنید، حس کرد ضربه ی فلج کننده ای به او وارد شده است.