keeping

/ˈkiːpɪŋ//ˈkiːpɪŋ/

معنی: توافق، نگهداری
معانی دیگر: پیروی، نگهداشتن (قول و غیره)، تبعیت (از رسوم و غیره)، قیمومیت، تصدی، متولی گری، حفظ، حراست، نیکداشت، وضعیت، ذخیره سازی، اندوختن، غذا، علوفه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: logical or appropriate conformity.

- Her black dress was in keeping with the solemn occasion.
[ترجمه ترگمان] لباس سیاهش با آن موقعیت رسمی پوشیده شده بود
[ترجمه گوگل] لباس سیاه آن با مناسبت مهمی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: custody or maintenance.
مشابه: custody, maintenance, oversight, tutelage

- His dog will be in good keeping while he is on vacation.
[ترجمه ترگمان] سگ او تا زمانی که در تعطیلات است به خوبی نگهداری خواهد کرد
[ترجمه گوگل] سگ او در حالی که در تعطیلات است، در نگهداری خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: care or observance.
مشابه: observance, oversight, tutelage

جمله های نمونه

1. in keeping with
برطبق،به متابعت از،به پیروی از،بنابر

2. he is keeping quite well, thank you
حال او خیلی خوب است،متشکرم.

3. he succeeded in keeping his stamp collection entire and even to augment it
او موفق شد که مجموعه ی تمبر خود را بی کم و کاست حفظ کند و حتی بر آن بیافزاید.

4. the grandmother is keeping the children
مادربزرگ از بچه ها نگهداری می کند.

5. the police are keeping a close watch on the criminal's movements
پلیس رفت و آمدهای آن جنایتکار را دقیقا تحت نظر دارد.

6. making friends is hard, keeping them is a fine art
دوست شدن سخت است،دوست نگه داشتن هنری ظریف است.

7. the police have been keeping tabs on him
پلیس او را تحت نظر قرار داده است.

8. he took the responsibility for keeping order
مسئولیت حفظ نظم را به عهده گرفت.

9. to dispense a friend from keeping a promise
دوست خود را از اجرای قول خودش معاف کردن

10. this old bicycle is not worth keeping
این دوچرخه ی قراضه ارزش نگهداشتن را ندارد.

11. Cooking, sewing, and house keeping are household arts.
[ترجمه ترگمان]آشپزی، خیاطی و نگهداری خانه هنرهای خانگی هستند
[ترجمه گوگل]آشپزی، دوختن و خانه سازی هنرهای خانگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I wasn't very successful at keeping the news secret.
[ترجمه ترگمان]من خیلی موفق نبودم که این خبر رو مخفی نگه دارم
[ترجمه گوگل]من در نگه داشتن راز خبر موفق نبودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Keeping noise levels low is the bane of airport administration.
[ترجمه ترگمان]سر نگه داشتن سطوح صدا، بلای مدیریت فرودگاه است
[ترجمه گوگل]نگه داشتن سطح سر و صدای کم، نگرانی از مدیریت فرودگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The noise was keeping everyone awake.
[ترجمه ترگمان]سر و صدا همه را بیدار نگه داشته بود
[ترجمه گوگل]سر و صدا همه را بیدار نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He's usually very adept at keeping his private life out of the media.
[ترجمه ترگمان]او معمولا در حفظ زندگی خصوصی اش از رسانه ها بسیار ماهر است
[ترجمه گوگل]او معمولا در حفظ حریم خصوصی خود از رسانه ها بسیار متخصص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

توافق (اسم)
analogy, accord, coincidence, accordance, adaptation, conformation, agreement, compromise, settlement, understanding, concurrence, conciliation, concord, adhesion, consistency, commensurability, keeping, consistence, rapport

نگهداری (اسم)
restraint, conservation, retinue, tenure, maintenance, keeping, preservation, retention, upkeep, detainer, sustenance, guardianship, sustentation, sustention

به انگلیسی

• guarding, watching over; observance, obeying; maintaining; agreement, accordance, harmony; holding, retaining; keep, maintenance
if you say that something is in keeping with a particular situation or activity, you mean that it seems to be suitable and appropriate.
if something is out of keeping with a particular situation or activity, it is not considered to be suitable or appropriate.
if something is in your keeping, you are looking after it and are responsible for it.
see also keep.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتوافق، نگهداریمعانی متفرقهپیروی، نگهداشتن ( قول و غیره ) ، تبعیت ( از ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: logical or appropriate conformity. - Her black dress was in ke ...جمله های نمونه1. in keeping with برطبق، به متابعت از، به پیروی از، بنابر 2. he is keeping quite well, thank you ...مترادفتوافق ( اسم ) analogy, accord, coincidence, accordance, adaptation, conformation, agreement, compr ...انگلیسی به انگلیسیguarding, watching over; observance, obeying; maintaining; agreement, accordance, harmony; holding, ...
معنی keeping، مفهوم keeping، تعریف keeping، معرفی keeping، keeping چیست، keeping یعنی چی، keeping یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف k، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف k، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف k، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف k
کلمه بعدی: keeping accounts
اشتباه تایپی: نثثحهدل
آوا: /کیپینگ/
عکس keeping : در گوگل
معنی keeping

پیشنهاد کاربران

نگهداری
محافظت
حفظ کردن چیزی
مثلا keeping money میشه نگهداری از پول

نگهدلشتن٬ •حفظ کردن
نگهداری
کسی را منتظر نگه داشتن
در عبارت What is keeping them
پس چرا دیر کرده اند؟
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما