مراجعه شود به مدخل : out of one's hair
کسی را اذیت نکردن، سر کسی کلاه نگذاشتن، به کار کسی دخالت نکردن.
این عبارت زمانی استفاده می شود که شما می خواهید از شخصی بخواهید که شما را به حال خودتان رها کند و مزاحم کارهایتان نشود.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
۱. I have a lot of work to do, so please keep out of my hair.
( من کار زیادی برای انجام دادن دارم، لطفاً مزاحم من نشو. )
۲. The best way to help him is to keep out of his hair and let him solve the problem.
( بهترین راه برای کمک به او این است که دخالتش نکنی و بگذاری خودش مشکل را حل کند. )
۳. She told the children to keep out of her hair while she was cooking.
( او به بچه ها گفت وقتی در حال آشپزی است، اذیتش نکنند. )
این عبارت زمانی استفاده می شود که شما می خواهید از شخصی بخواهید که شما را به حال خودتان رها کند و مزاحم کارهایتان نشود.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
( من کار زیادی برای انجام دادن دارم، لطفاً مزاحم من نشو. )
( بهترین راه برای کمک به او این است که دخالتش نکنی و بگذاری خودش مشکل را حل کند. )
( او به بچه ها گفت وقتی در حال آشپزی است، اذیتش نکنند. )
دور نگه داشتن کسی از چیزی یا کسی برای اینکه مزاحمتی ایجاد نکند یا دردسری ایجاد نکند/جلوی مزاحمت و دردسر ایجاد کردن کسی رو گرفتن