keep one's hand in

پیشنهاد کاربران

🔸 **معادل فارسی:
• دستی بر آتش داشتن
• تمرین را ادامه دادن، دست گرم بودن
• از قِران نیفتادن
🔸 مثال ها:
( بازنشستگی ) My grandfather still plays the piano occasionally, just to keep his hand in.
...
[مشاهده متن کامل]

پدربزرگم هنوز گاهی پیانو می زند، فقط برای اینکه دستی بر آتش داشته باشد.
( ورزش ) I don't play competitive tennis anymore, but I hit a few balls every week to keep my hand in.
دیگه تنیس رقابتی بازی نمی کنم، ولی هفته ای چند تا توپ می زنم تا از قِران نیفتم.
( زبان ) She reads French novels to keep her hand in with the language.
رمان فرانسوی می خواند تا مهارتش در این زبان را از دست ندهد.
( طنز ) I haven't painted in years, but I'd like to keep my hand in with a small project.
سال هاست نقاشی نکرده ام، ولی دوست دارم با یه پروژه کوچیک دستی بر آتش داشته باشم.