🔸 معادل فارسی:
• پای خود را روی چیزی نگه داشتن، تحت فشار قرار دادن
• کنترل و نظارت مستمر داشتن
• ( مجازی ) سخت گرفتن
🔸 مثال ها:
"We just secured a big client, but we need to keep our foot on the gas to win the next one. "
... [مشاهده متن کامل]
تازه یک مشتری بزرگ جذب کرده ایم، اما برای بردن مشتری بعدی باید تلاش را ادامه دهیم.
"The home team scored early and kept their foot on the opponent's throat for the entire game. "
تیم میزبان زودهنگام گل زد و در تمام بازی به حریف فرصت نفس کشیدن نداد.
"The project manager kept her foot on the team to ensure they met the deadline. "
مدیر پروژه فشار را حفظ کرد تا مطمئن شود ضرب الاجل را رعایت می کنند.
• پای خود را روی چیزی نگه داشتن، تحت فشار قرار دادن
• کنترل و نظارت مستمر داشتن
• ( مجازی ) سخت گرفتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
تازه یک مشتری بزرگ جذب کرده ایم، اما برای بردن مشتری بعدی باید تلاش را ادامه دهیم.
تیم میزبان زودهنگام گل زد و در تمام بازی به حریف فرصت نفس کشیدن نداد.
مدیر پروژه فشار را حفظ کرد تا مطمئن شود ضرب الاجل را رعایت می کنند.