دوری کردن از چیزی
You need to keep away from alcohol while taking this medication.
You should keep away from the edge of the cliff.
باید از لبه پرتگاه دوری کنی ( فاصله بگیری ) .
... [مشاهده متن کامل]
The doctor told him to keep away from sugary foods.
دکتر به او گفت که از غذاهای شیرین دوری کند.
Keep away from him; he’s a bad influence.
از او دوری کن؛ او آدم بدآموزی است.
باید از لبه پرتگاه دوری کنی ( فاصله بگیری ) .
... [مشاهده متن کامل]
دکتر به او گفت که از غذاهای شیرین دوری کند.
از او دوری کن؛ او آدم بدآموزی است.
به معنای دور شدن یا نزدیک نشدن به کسی یا چیزی هست به طور فیزیکی
مثال: keep away for her
معنا: ازش دور بمون / نزدیکش نشو
این اصطلاح برای توصیه به حفظ فاصله و نزدیک نشدن به کسی یا چیزی استفاده میشه.
پرهیز دادن - دور کردن
دست از سرم بردار
پرهیز کردن از ، دوری کردن از
چیزی/کسی را به دور از چیزی /کسی نگاه داشتن
دور نگه داشتن ( کسی/چیزی ) از ( کسی/مکانی )
دوری کردن، خودداری کردن، avoid
دورى کردن از
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)