keenness


معنی: حساسیت
معانی دیگر: تیزی، تندی، تیزهوشی، زیرکی، ذکاوت، سختی، شدت، ارزومندی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. His speech fired the people with keenness for the plan.
[ترجمه مینا] نطق او مردم با حسایت را برای نقشه به هیجان آورد
|
[ترجمه ترگمان]سخنرانی او مردم را با اشتیاق به این برنامه مورد انتقاد قرار داد
[ترجمه گوگل]سخنرانی او مردم را با اشتیاق برای طرح، اخراج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This hard work has drained away my keenness.
[ترجمه ترگمان]این کار سخت، keenness را کنار گذاشته
[ترجمه گوگل]این کار سخت من را فراموش کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This is because of their legitimate keenness to stress the presence of a communal principle in the history of mankind.
[ترجمه ترگمان]این به دلیل اشتیاق قانونی آن ها برای تاکید بر حضور یک اصل مشترک در تاریخ بشر است
[ترجمه گوگل]این به خاطر تمایل قانونی آنها برای تأکید بر حضور یک اصل جمعی در تاریخ بشر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Lenders' keenness to write business has seen mortgage rates sink below base rates.
[ترجمه ترگمان]تمایل وام دهندگان به نویسندگی کسب و کارها نرخ وام را زیر نرخ های پایه مشاهده کرده اند
[ترجمه گوگل]تماشای وام دهندگان برای نوشتن کسب و کار نرخ های وام مسکن را پایین تر از نرخ های پایه قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The keenness of the Horse Rangers is particularly evident during the build-up to their annual horse show.
[ترجمه ترگمان]حساسیت این باشگاه به ویژه در طول ساخت برنامه سالانه اسب مشهود است
[ترجمه گوگل]شور و شوق اسب رنجرز به ویژه در طول ساخت و ساز به نمایش سالانه اسب خود آشکار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This setback has drained away my keenness.
[ترجمه ترگمان]این شکست، keenness را کنار گذاشت
[ترجمه گوگل]این ناکامی منحرف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. These adjectives mean having or showing mental keenness.
[ترجمه ترگمان]این صفات به معنای داشتن یا نشان دادن هوشیاری روانی است
[ترجمه گوگل]این صفت ها به معنای داشتن یا نشان دادن علاقه مندی به ذهن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A few weeks'hard work should damp dawn his keenness.
[ترجمه ترگمان]چند هفته کار سخت باید تا صبح خیس و مرطوب باشد
[ترجمه گوگل]کار چند هفته ای باید رعایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You'd better whip up some keenness if you are to win the game.
[ترجمه ترگمان]اگر این بازی را به دست بیاوری، بهتر است کمی حواست را جمع کنی
[ترجمه گوگل]اگر بخواهید این بازی را ببرید، بهتر است کاری بکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. These adjectives are synonymous when they refer to keenness and forcefulness of thought, expression, or intellect.
[ترجمه ترگمان]این صفات زمانی مترادف هستند که آن ها به حساسیت و حساسیت فکری، بیان و یا هوش اشاره می کنند
[ترجمه گوگل]این صفت ها مترادف هستند وقتی که به ذهن و بیان، یا عقل می پردازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. With the dropping of day his keenness had evaporated.
[ترجمه ترگمان]با آن که روز به پایان رسیده بود، keenness محو شده بود
[ترجمه گوگل]با افتادن روز، سختی اش از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. These adjectives are synonymous when they refer keenness and forcefulness of thought, expression, or intellect.
[ترجمه ترگمان]این صفات زمانی مترادف هستند که آن ها به حساسیت و حساسیت فکری، بیان و یا هوش اشاره می کنند
[ترجمه گوگل]این صفت ها مترادف هستند وقتی که ذهن و بیان، یا عقل را ذکر می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The general's speech infused keenness into the men.
[ترجمه ترگمان]سخنان ژنرال با شور و اشتیاق به مردها نفوذ کرد
[ترجمه گوگل]سخنرانی عمومی موجب تندرستی مردان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The keenness of his hunger had departed.
[ترجمه ترگمان]The گرسنگی کشیده بود
[ترجمه گوگل]شدت گرسنگی او از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He asked the players keenness and focus as they work for a win at San Mam é s.
[ترجمه ترگمان]او از بازیکنان بازیکنان سوال کرد و هنگامی که برای برنده شدن در سن Mam کار می کنند، تمرکز کردند
[ترجمه گوگل]او از بازیکنان علاقه مند به تمرین و تمرکز به عنوان آنها برای پیروزی در سن مامان کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حساسیت (اسم)
friction, liking, delicacy, allergy, sensitivity, sensibility, keenness, sensitometer

به انگلیسی

• sharpness; pungency; cleverness, perceptiveness, astuteness; intenseness; eagerness, enthusiasm

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما