برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

known

/ˈnoʊn/ /nəʊn/

دانسته، واثق، شناخته، شخیص، شناسا، معروف، اسم مفعول: know

بررسی کلمه known

( verb )
• : تعریف: past participle of know.
اسم ( noun )
• : تعریف: something that is known.

- There are knowns and unknowns in the equation.
[ترجمه ترگمان] در این معادله knowns و unknowns وجود دارد
[ترجمه گوگل] شناخته شده و ناشناخته در معادله وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: that is understood; that has been discovered.

- Earth is unique among the known planets.
[ترجمه ترگمان] زمین در میان سیارات مشهور منحصر به فرد است
[ترجمه گوگل] زمین در میان سیارات شناخته شده منحصر به فرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه known در جمله های نمونه

1. a known expert
کارشناس معروف

2. a little known writer
نویسنده‌ای کم شهرت

3. he was known as a worker of prodigies
شهرت یافته بود که او کارهای اعجاز انگیز می‌کند.

4. is it known where they went?
آیا معلوم است کجا رفتند؟

5. she has known both pleasure and pain
او هم لذت چشیده است هم درد.

6. if i had known i would have written
اگر می‌دانستم نوشته بودم.

7. it is not known how the news leaked out to the press
معلوم نیست چگونه خبر به روزنامه‌ها درز کرد.

8. let it be known to all that we have no enmity with anyone
بگذار همگان بدانند که ما با کسی دشمنی نداریم.

9. a man is known by the company he keeps
انسان را از روی دوستانش می‌توان شناخت

10. let it be known
1- بگذار همه بدانند،اعلام کن 2- اعلام کردن،آشکار کردن

11. friends and foes are known only when the chips are down
فقط در مصایب دوست و دشمن معلوم می‌شود.

12. if i had but known she was ill, i would have never shouted at her
اگر (فقط) می‌دانستم که مریض است هرگز سرش داد ن ...

معنی عبارات مرتبط با known به فارسی

همه کس اورامیشناسد، معروف همه است
(جبر) چندی داده (شده)، کمیت معلوم
چنانکه همه کس بخوبی میداند، چنانکه مشهور یامعروف است
گندش در اومد
1- بگذار همه بدانند، اعلام کن 2- اعلام کردن، آشکار کردن
مشهور، شهره، نیکنام، نامور، شناخته شده، خوشنام، معروف، واضح، پیش پاافتاده

معنی known در دیکشنری تخصصی

known
[برق و الکترونیک] معلوم
[ریاضیات] معلوم، داده
[نساجی] ثبات رنگهای شناخته شده
[نساجی] ثبات الیاف شناخته شده
[نساجی] نمره معلوم
[برق و الکترونیک] متن ساده معلوم
[برق و الکترونیک] مقدار معلوم
[ریاضیات] آشنا

معنی کلمه known به انگلیسی

known
• familiar; famous
• known is the past participle of know.
• if something is known to people, they are aware of it and have information about it.
• if you let it be known that something is the case, you make sure that people know it, without telling them directly; a formal expression.
• see also well-known.
known as
• everyone knows this person to be
known in advance
• known beforehand
known index
• consumer price index that is published during the current month and applies to the previous month (accounting)
little known
• a little-known person or thing is one that is not famous or familiar.
made known
• announced, publicized
making known
• publicizing, advertising
well known
• renowned, famous
• something or someone that is well-known is famous or familiar.

known را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
دانستن
parnian
دانسته
🐏🐔
شناخته
ایلار
make knownرساندن احساس
عباس محمدی
شناخته شده، معروف شده
شيدا
مشخص
azizi
known=know someone
SOUDABE
معروف به....، شناخته شده به....
Amity
are known about: شناختی در مورد آنها حاصل شده
Arash Giahchi
مورد مواجهه، پیش آمده
m.javid
قطعی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی known

کلمه : known
املای فارسی : کنون
اشتباه تایپی : ندخصد
عکس known : در گوگل

آیا معنی known مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )