برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

knocking


درکوبی، درزنی، دق الباب، مواد معدنی خرد شده

واژه knocking در جمله های نمونه

1. he is knocking on fifty
دارد به پنجاه سالگی پا می‌گذارد.

2. his brittle knocking on the door was familiar
صدای تق‌تق در زدن او آشنا بود.

3. who is knocking on the door?
کی در می‌زنه‌؟

4. who is knocking on the door?
کی داره در میزنه‌؟

5. he was always knocking the government
او دایما از دولت انتقاد می‌کرد.

6. i heard him knocking around in the kitchen
صدای تلق تلوقی را که او در آشپزخانه راه انداخته بود،شنیدم.

7. i dreamt of angels knocking on a tavern door
خواب دیدم که ملائک در میخانه زدند

8. yesternight i saw angels knocking at the tavern door
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

9. in the crowded street he kept knocking into other people
در خیابان شلوغ مرتبا به مردم دیگر تنه می‌زد.

10. he was so scared that his knees were knocking together
از شدت ترس زانوهایش به هم می‌خورد.

11. i hope next time he will have enough civility not to barge in before knocking
امیدوارم بار دیگر آنقدر ادب داشته باشد که در نزده داخل نشود.

12. He thumped my should ...

معنی عبارات مرتبط با knocking به فارسی

سرکوبش روانشناسى : کوبیدن سر

knocking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shirfahm.com
خودرو: ناک، کوبش، ضربه، خوداشتعالی، خودسوزی
بِکهیون
معنی slap :زدن
knock:بدگویی کردن از
A-G
کوبیدن،ضربه زدن
ARSALAN RH
پا گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی knocking

کلمه : knocking
املای فارسی : کنککینگ
اشتباه تایپی : ندخزنهدل
عکس knocking : در گوگل

آیا معنی knocking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )