برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1358 100 1

knock out

/nɑk aʊt/ /nɒk aʊt/

1- (مشت زنی) ضربه ی فنی کردن، حریف را از پای درآوردن (به طوری که پیش از ده شماره نتواند بلند شود) 2- بیهوش کردن، ازحال بردن، فرو کوفتن 3- خسته کردن 4- شکست دادن، نابود کردن 5- با شتاب و بی دقتی انجام دادن یا نوشتن 6- (خودمانی)هیجان زده و محظوظ کردن، ناتوان سازنده، زمین زن، بیرون اندازنده، درمشت بازی شکست بامشت

واژه knock out در جمله های نمونه

1. The air raids were planned to knock out communications on the ground.
[ترجمه ترگمان]حملات هوایی برای از بین بردن ارتباطات بر روی زمین برنامه‌ریزی شده‌بود
[ترجمه گوگل]حملات هوائی به منظور از بین بردن ارتباطات بر روی زمین برنامه ریزی شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The government decided to knock out gambling.
[ترجمه ترگمان]دولت تصمیم گرفت قماربازی کند
[ترجمه گوگل]دولت تصمیم گرفت که قمار را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. When you hit them, you knock out their spindly legs and their big bodies come flying right through your windshield.
[ترجمه ترگمان]وقتی به آن‌ها برخورد می‌کنی، پاهای spindly و بدن‌های بزرگ آن‌ها از شیشه جلوی اتومبیل به پرواز درمی ایند
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما آنها را ضربه می زنید، پاهای خود را از بین می برید و بدن های بزرگ خود را از طریق شیشه جلو اتومبیل خود پرواز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Even knock out a mouthful of teeth?
[ترجمه ترگمان]حتی با دهان پر از دندون؟
[ترجمه گوگل ...

معنی عبارات مرتبط با knock out به فارسی

(امریکا ـ بیس بال) با بردن مکرر موجب فراخوانی pitcher تیم حریف شدن

معنی کلمه knock out به انگلیسی

knock out
• amaze; defeat in a contest; final punch (boxing); hit someone so hard that they lose consciousness

knock out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
علاوه بر معانی فوق:
از بین بردن، ویران کردن، از مدار خارج کردن!
As the tree was falling, it hit some electricity cables and knocked out the power in the neighbourhood
موقع افتادن درخت، اون به بعضی از کابلهای برق برخورد کرد و برق محله را از مدار خارج کرد!
سارا
ضربه فنی
ناک اوت
شکست
ممتاز،عالی
سعید صفاری مقدم
دخل یه کاری یا چیزی یا کسی را آوردن (کاری را به اتمام رسوندن)
از شر انجام کاری خلاص شدن/راحت شدن
مثال:
Right after I knock out these load of works I make my way home
سریع بعد از اینکه دخل اینهمه کارو بیارم(این کارا رو تموم کنم) میزنم میرم خونه
بلافاصله بعد از اینکه از شر این کارا راحت بشم میزنم میرم سمت خونه/سر خرو کج میکنم سمت خونه
m.kiani
از کار انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی knock out
کلمه : knock out
املای فارسی : ناک آوت
اشتباه تایپی : ندخزن خعف
عکس knock out : در گوگل

آیا معنی knock out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )