برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

kernel

/ˈkɜːrnl̩/ /ˈkɜːnl̩/

معنی: هسته، دانه، شالوده، مغز، تخم، هسته اصلی، مغزهسته، خستو
معانی دیگر: (ذرت و گندم و غیره) دانه، (در هسته ی میوه یا گردو و بادام و غیره) مغز، (مطلب و اندیشه و غیره) لب، بخش اصلی، جان (کلام)، هسته ی مرکزی

بررسی کلمه kernel

اسم ( noun )
(1) تعریف: the seed contained within the husk of a nut or the stone of a fruit.
مترادف: seed
مشابه: germ, meat, nut, nutmeat, stone

- The monkey broke into the fruit with its teeth and pulled out the kernel.
[ترجمه ترگمان] میمون با دندانش شکست و کرنل را بیرون کشید
[ترجمه گوگل] میمون با دندان هایش به میوه افتاد و کرنل را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a grain of wheat, corn, or the like.
مشابه: germ, grain

- The chickens pecked at the hard kernels of corn scattered on the ground.
[ترجمه ترگمان] مرغ‌ها به the ذرت که روی زمین پراکنده بودند نوک می‌زدند
[ترجمه گوگل] جوجه ها در هسته های سخت ذرت پراکنده بر روی زمین پشته شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the most central part of something; core; nucleus.
مترادف: center, core, heart, marrow, nucleus, pith, soul
مشابه: crux, essence, germ, gist, meat, quintessence, substance

- That all humans deserve forgiveness was the kernel of the minister's sermon for ...

واژه kernel در جمله های نمونه

1. a kernel of corn
دانه‌ی ذرت

2. almond kernel
مغز بادام

3. the kernel of his argument
هسته‌ی اصلی بحث و استدلال او

4. the kernel of some fruit pits
مغز هسته‌ی برخی میوه‌ها

5. there is a kernel of truth in what he claims
آنچه که او ادعا می‌کند در اصل راست است.

6. the walnut shell includes the kernel
پوست گردو هسته‌ی آنرا در بر دارد.

7. He that would eat the kernel must crack the nut.
[ترجمه ترگمان]او می‌تواند چیزی بخورد که کرنل می‌تواند آن را بشکند
[ترجمه گوگل]او که هسته را می خورد، باید مهره را بشکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The kernel of that message was that peace must not be a source of advantage or disad-vantage for anyone.
[ترجمه ترگمان]هسته آن پیام این بود که صلح نباید منبع مزیت یا disad برای هر کسی باشد
[ترجمه گوگل]هسته این پیام این بود که صلح نباید منبع منافع یا مزیتی برای هر کسی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف kernel

هسته (اسم)
atom , core , nucleus , kernel , stone
دانه (اسم)
grain , kernel , bait , seed , granulation , bean , piece , granule , berry , pill , birdseed , furuncle , rash , whelk , knurl , currant , semen
شالوده (اسم)
base , sole , skeleton , infrastructure , kernel , foundation , texture , pedestal , ground plan
مغز (اسم)
brain , nucleus , kernel , marrow , pith , pate , encephalon , pericranium , gray matter
تخم (اسم)
kernel , seed , fry , egg , zygote , semen , testicle , testis
هسته اصلی (اسم)
kernel
مغزهسته (اسم)
kernel
خستو (اسم)
kernel

معنی kernel در دیکشنری تخصصی

kernel
[کامپیوتر] هسته ی اصلی - بخش مرکزی یک سیستم عامل. در بسیاری از سیستمهای عامل فقط این هسته ی اصلی می تواند بی واسطه به سخت افزار دسترسی داشته باشد. - شالوده ،هسته اصلی
[برق و الکترونیک] هسته
[ریاضیات] هسته، شالوده، مغز، کرنل
[آمار] هسته
[آمار] برآوردگر هسته ای
[ریاضیات] تابع هسته
[آمار] روش هسته ای
[آمار] روش هسته ای هموارسازی
[ریاضیات] هسته ی هم ریختی
[ریاضیات] هسته ی یک تبدیل
[ریاضیات] هسته ی معادله ی انتگرالی
[ریاضیات] هسته ی تبدیل انتگرالی
[ریاضیات] هسته ی نگاشت خطی
[ریاضیات] هسته ی الحاقی
[ریاضیات] هسته ی دیریکله
fejer kernel ...

معنی کلمه kernel به انگلیسی

kernel
• seed, softer and often edible section contained within husk or stone; grain (of wheat, corn, etc.); point, essence, core; part of an operating system which deals with basic hardware (computers)
• the kernel of a nut is the part inside the shell.

kernel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا زنکی‌آبادی
هسته
مغز
دانه
اصل
جوهر
هسته مرکزی
قسمت اصلی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی kernel

کلمه : kernel
املای فارسی : کرنل
اشتباه تایپی : نثقدثم
عکس kernel : در گوگل

آیا معنی kernel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )