برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1439 100 1

kept

/ˈkept/ /kept/

(معشوقه ای که مرد برایش خانه می گیرد و خرجی می دهد) موله ی نشانده، زمان گذشته و اسم مفعول: keep، گذشته وقسمت سوم peek

بررسی کلمه kept

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of keep.

واژه kept در جمله های نمونه

1. akbar kept his balance on the tightrope
اکبر تعادل خود را بر روی طناب کشیده حفظ کرد.

2. columbus kept two logs
کریستف کلمب دو دفتر روزانه داشت.

3. he kept a firm hold on my hand
او دست مرا محکم گرفت.

4. he kept asserting his objection
او مرتبا مخالفت خود را اعلام می‌داشت.

5. he kept bashing the workers
او مرتب کارگران را مورد انتقاد و تاخت و تاز قرار می‌داد.

6. he kept bouncing the ball off the floor
مرتب توپ را به کف اتاق می‌زد.

7. he kept bragging about his braveries during the war
دایما درباره‌ی دلاوری‌های خود در جنگ لاف می‌زد.

8. he kept bumming cigarettes from me
مرتب از من سیگار تلکه می‌کرد.

9. he kept chewing at his moustache
مرتبا سبیل خود را می‌جوید.

10. he kept dipping his hands into his pockets
او مرتبا دست‌هایش را در جیب می‌کرد.

11. he kept flattering his boss
او مرتبا پیش رئیس خود چاپلوسی می‌کرد.

12. he kept his plans dark
او نقشه‌های خود را سری نگاهداشت.

13. he kept hustling his ...

معنی kept در دیکشنری تخصصی

kept
[فوتبال] نگاهداشته
[نساجی] شرایطی که مسئولیت کارگاه رنگرزی و تکمیل در مورد نگهداری و جبران خسارت پارچه های خراب شده در این کارگاه را بیان می کند

معنی کلمه kept به انگلیسی

kept
• kept is the past tense and past participle of keep.
kept a diary
• wrote regularly in a journal
kept a high profile
• was always in the public eye
kept a low profile
• remained inconspicuous, did not attract the attention of others
kept asking questions
• did not stop asking questions
kept books
• was responsible for the financial records, recorded the financial transactions
kept changing
• continued to change, changed all the time
kept fit
• stayed in shape, maintained bodily fitness
kept him at a distance
• kept far away from him, kept him away
kept him waiting
• made him wait
kept his distance
• maintained a distance, stayed far away
kept his eyes open
• paid attention, was attentive, watched carefully
kept his mouth shut
• remained quiet, did not talk; did not reveal (information, secret, etc.)
kept his promise
• fulfilled his promise, did what he said he would
kept his secret to himself
• did not share his secret with anyone
kept his self respect
• maintained his sense of self-respect, maintained his honor for himself
kept it a secret
• did not tell others, did not reveal
kept it inside
• did not let others see h ...

kept را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MGM
نگه داشته شده
mahdi
نگهداری شده
بردیا
نگهداری
جواد علی اکبروند
حقوق جلب محافظت حراست
جواد علی اکبروند
حقوق جلب محافظت حراست
افشین حاجی طرخانی
It kept gaining weight
مُدام وزنش افزایش می‌یافت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kept
کلمه : kept
املای فارسی : کپت
اشتباه تایپی : نثحف
عکس kept : در گوگل

آیا معنی kept مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )