برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

keep up with

بررسی کلمه keep up with

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to go at the same speed or pace as.

- The little boy can't keep up with his older brothers.
[ترجمه وحید @ax_land] پسر کوچک نمی تواند پا به پای برادران بزرگتر خود راه برود.
|
[ترجمه Selva] پسر کوچک نمی تواند با برادر بزرگش کنار بیاید!
|
[ترجمه Shima] پسر کوچک نمیتواند با برادرش در یک سطح قرار بگیرد
|
[ترجمه ترگمان] پسر کوچک نمی‌تواند با برادر بزرگش زندگی کند
[ترجمه گوگل] پسر کوچک نمیتواند با برادران بزرگترش کنار بیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه keep up with در جمله های نمونه

1. Hurry up, or you won't keep up with them.
[ترجمه شمسای] عجله کن وگرنه جا می مانیم از بقیه
|
[ترجمه نجفی] زود باش وگرنه جامیمونیم
|
[ترجمه وحید] عجله کن، وگرنه از آنها جا میمونی. (بهشون نمیرسی)
|
[ترجمه ترگمان]عجله کن، وگرنه با آن‌ها نخواهی ماند
[ترجمه گوگل]عجله کنید، یا با آنها همخوانی نداشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I cn't keep up with the new songs.
[ترجمه شمسایی] این آهنگ ها با حال من سازگاری نداره|
...

معنی کلمه keep up with به انگلیسی

keep up with the joneses
• try to maintain the same standard of living as someone else (i.e. a peer or neighbor)
keep up with the times
• keep pace with what is happening in one's day and age

keep up with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیان
(به شکل قبل)ادامه دادن
i keep up with news every night
بابک ر و
همگام بودن
سعید
در انجام فعالیتی به کسی رسیدن
پیام
پابه پای کسی یا چیزی رفتن
ایمان صحرایی
درارتباط بودن
مهناز
be as fast as,match,equal
مهتا
بعضی اوقات معنی رقابت کردن هم می ده
ایمان حجتی
he walk so fast that no one can keep up with him
اینقدر سریع راه میرود که کسی به پایش نمیرسد
محمد
داشتن دانش رائج يك چيز، با توضيح فهميدن
المیرا
Stay up to date
Arash
به پای کسی رسیدن
a.r
to stay informed about something or in touch with someone with following the latest developments or communicating regularly
امین
کمک کردن
ali akbari
برابری جستن وبه گرد پای کسی رسیدن
fatemeh
Stay at the same level as
Somayeh
اگاه شدن....همراه شدن با...پا ب پای کسی یا چیزی رفتن
نگار
رسیدن به سطح کسی یا چیزی
To stay at the same level as someone or something
مثال:
I read the paper every day to keep up with the news.
asaln
از پس چیزی بر آمدن
Zibi
To be able to understand or deal with something that is hapoening or changing very fast
آذرخش ت
همگام شدن با.
آذرخش ت
همگامشدن با
T.S
If sb or sth keeps up with sb or sth else, they do what ever is necessary to stay level or equal with that person or thing.
میثم علیزاده
● keep up: ادامه دادن به انجام کاری، ول نکردن
● keep up with: در تماس بودن ، در ارتباط بودن
بابک
to write to, telephone, or meet a friend regularly, so that you do not forget each other

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی keep up with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )