برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1430 100 1

Kook

/ˈkuːk/ /ˈkuːk/

(امریکا ـ خودمانی) خل، غیرعادی، کسی که یک تخته اش کم است

بررسی کلمه Kook

اسم ( noun )
• : تعریف: (slang) a person considered to be eccentric, strange, or crazy.
مشابه: eccentric, maniac, oddball

واژه Kook در جمله های نمونه

1. He was dismissed as a kook for saying what he thought.
[ترجمه ترگمان]اون به عنوان یه احمق اخراج شد برای گفتن چیزی که فکر می‌کرد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک کیک برای گفتن آنچه که او فکر کرده بود، اخراج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Writing in an impenetrably mystical Hebrew, Kook tried to disprove the traditionalists' view of Zionism as heresy.
[ترجمه ترگمان]kook با نوشتن در یک زبان عبری عرفانی، سعی کرد که دیدگاه سنت گرایان صهیونیسم را به عنوان بدعت رد کند
[ترجمه گوگل]کوک با نوشتن در یک عبری غیرواقعی عرفانی تلاش کرد تا دیدگاه سنت گرایان را نسبت به صهیونیسم به عنوان خدایی محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Some kook at the post office makes you sing for your packages.
[ترجمه ترگمان]برخی از kook در اداره پست شما را برای بسته‌های شما می‌خوانند
[ترجمه گوگل]بعضی از کوک در پست، باعث می شود برای بسته های شما آواز بخوانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I am very worried for Kim Jong Kook because he looks pale these days.
[ترجمه ترگمان]من بسیار نگران ک ...

معنی کلمه Kook به انگلیسی

kook
• strange person, crazy person, lunatic (slang)

Kook را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماری
به اسکیت سوار یا موج سوارهایی میگن که سطحشون خیلی پایینه و حرفه ای نیستن
فردین همتی
شلخته
حمیدرضا
اُسکُل
احمق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kook
کلمه : kook
املای فارسی : کوک
اشتباه تایپی : نخخن
عکس kook : در گوگل

آیا معنی Kook مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )