🔸 مثال ها:
Many celebrities jumped on the bandwagon of the new environmental movement. بسیاری از سلبریتی ها به جرگه ی طرفداران جنبش جدید زیست محیطی پیوستند ( تا از محبوبیت آن بهره ببرند ) .
After the team won the championship, many fans jumped on the bandwagon.
... [مشاهده متن کامل]
پس از قهرمانی تیم، بسیاری از هواداران به جرگه ی طرفداران آن پیوستند ( چون تیم برنده شده بود ) .
Politicians often jump on the bandwagon of popular issues to gain votes.
سیاستمداران اغلب برای جلب رأی، به موج مسائل محبوب می پیوندند.
I’m not going to jump on the bandwagon just because it’s trendy.
من قرار نیست فقط به خاطر مد بودن، دنباله روی کنم.
🔸 نکته:
ریشه شناسی عبارت:
این اصطلاح ریشه در فرهنگ سیاسی آمریکا دارد و به ارکسترهای دوره گردی ( bandwagons ) اشاره دارد که در رژه ها و کمپین های انتخاباتی شرکت می کردند و مردم برای نشان دادن حمایت، سوار بر این ارابه ها می شدند.
تفاوت با Trend - following و Opportunism:
Trend - following ( مدگرایی ) به پیروی از یک مد یا روند، معمولاً در مد، فناوری، یا سبک زندگی اشاره دارد.
Opportunism ( فرصت طلبی ) به استفاده از موقعیت ها برای پیشرفت شخصی گفته می شود.
Jump on the bandwagon اما غیررسمی ترین و تصویری ترین گزینه است و به پیوستن به یک جریان موفق ( اغلب برای منفعت شخصی ) اشاره دارد.
Follow a trend, do what everyone else is doing
jump/ get/ leap on the bandwagon یک idiom هست به معنای :
"روی قطارِ محبوبیت سوار شدن" یعنی همرنگ شدن با جمع و گروهی به خاطر موفقیت اونا و منفعتِ خود ، حتی اگر قبلاً از اونا حمایت نکرده باشی .
دنباله روی کردن چیزای ترند
به گروه خاصی ملحق شدن
همرنگ جماعت شدن . مترادف : when in rome , do as romans do
🔸 معادل فارسی:
• به جرگه ی پیروزمندان پیوستن
• دنباله روی کردن ( از یک مد یا جریان موفق )
• برای منفعت شخصی به یک حرکت یا حزب محبوب پیوستن
🔸 معنی دقیق:
اصطلاحی است برای موقعیتی که در آن شخص یا گروهی، به یک فعالیت، جریان، یا نظرِ محبوب که به نظر می رسد در حال موفقیت است، می پیوندد، حتی اگر قبلاً به آن علاقه ای نداشته باشد. این کار معمولاً از روی فرصت طلبی یا برای به دست آوردن محبوبیت انجام می شود، نه از روی اعتقاد واقعی. بار معنایی آن منفی ( فرصت طلبانه ) تا خنثی است و در متون سیاسی، بازاریابی، و تحلیل رفتارهای اجتماعی کاربرد دارد.
... [مشاهده متن کامل] to join an activity that has become very popular or to change your opinion to one that has become very popular so that you can share in its success:
After a couple of politicians won elections by promising to cut taxes, most of the others jumped on the bandwagon.
تقلید کردن
به جرگه گروه خاصی ملحق شدن
به جرگه خاصی پیوستن
نان به نرخ روز خوردن - همرنگ جماعت شدن
این اصطلاح برای زمانی به کار میرود که فردی به منظور همفکر و همسو شدن با دیگران، به یک گروه، دسته، جامعه و . . . . خاص ملحق می شود. به عنوان مثال:
Steve Job’s charismatic product launches caused a lot of young people to jump on the Apple bandwagon
... [مشاهده متن کامل]
راه اندازی کاریزماتیک خط تولید محصولات استیو جابز، منجر به این شد که بسیاری از جوانان امریکایی به سمت کمپانی اپل متمایل بشوند ( یا به عبارت دیگر به افرادی که از محصولات شرکت اپل استفاده میکنند، بپیوندند ) .
هم رنگ جماعت شدن
به نقل از هزاره:
فرصت طلبی کردن
رنگ عوض کردن
به هر سازی رقصیدن
to join or follow something once it is successful or popular
join others in doing something or supporting a cause that is fashionable or likely to be successful
از غافله عقب نماندن
همرنگ جماعت شدن
نان را به نرخ روز خوردن
از قافله عقب نماندن
به اکثریت پیوستن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)