برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

jokingly

/ˈdʒoʊkɪŋli/ /ˈdʒəʊkɪŋli/

معنی: بشوخی
معانی دیگر: شوخی کنان

واژه jokingly در جمله های نمونه

1. He was jokingly called old fox by his partner.
[ترجمه ترگمان]به شوخی با هم‌رقص خود روباه پیر شده بود
[ترجمه گوگل]او توسط شوهرش شوخی می کرد روباه قدیمی را با همسرش می نامید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She jokingly replied," I'm here to meet a rich husband,get married,have a couple of children,and then retire and travel.
[ترجمه ترگمان]او به شوخی گفت: \" من اینجا هستم تا با یک شوهر ثروتمند ملاقات کنم، ازدواج کنم، دو بچه داشته باشم، و بعد بازنشسته شوم و سفر کنم
[ترجمه گوگل]او به شوخی پاسخ داد: 'من اینجا هستم که برای دیدار با یک شوهر ثروتمند، ازدواج کنم، دو فرزند داشته باشم، سپس بازنشسته شوم و سفر کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sarah jokingly called her "my monster".
[ترجمه ترگمان] سارا به شوخی بهش می‌گفت \"هیولای من\"
[ترجمه گوگل]سارا به شوخی گفت: 'هیولای من'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I said it half jokingly.
[ترجمه ترگمان]به شوخی گفتم:
[ترجمه گوگل]من آن را نیمه طعنه گفتم
[تر ...

مترادف jokingly

بشوخی (قید)
jestingly , jokingly , waggishly

معنی کلمه jokingly به انگلیسی

jokingly
• kiddingly, teasingly, in jest
• if you say or do something jokingly, you do it to amuse someone or without seriously meaning it.

jokingly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی حمزه سرکانی
از روی شوخی؛ به شوخی؛ به مسخره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی jokingly

کلمه : jokingly
املای فارسی : جکینگلی
اشتباه تایپی : تخنهدلمغ
عکس jokingly : در گوگل

آیا معنی jokingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )