برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1440 100 1

jet

/ˈdʒet/ /dʒet/

معنی: جت، کهربای سیاه، سنگ موسی، مهر سیاه، پرش اب، جریان سریع، دهانه، دهنه، پرتاب، فوران، فواره، مرمری، مانند فواره جاری کردن، بخارج پرتاب کردن، فواره زدن، بیرون ریختن، پراندن
معانی دیگر: فوران کردن، بر فشاندن، بر جوشیدن، برون جهیدن، (خارج شدن با فشار آب یا گاز یا هوا یا آتش از دهانه ی باریک) برون جستن، جست کردن، با هواپیمای جت رفتن، فشانش، فشش، برجوشش، برون جهش، هواپیمای جت (اسم کامل: jet airplane)، پرا، وابسته به جت، دارای جت، (اتومبیل) ژیگلور، سوخت پاش، شیپوره، ناوک، پرانگر، فشانه، شبق، بیرون ریختن با فشار

بررسی کلمه jet

اسم ( noun )
(1) تعریف: a stream of fluid or gas shooting from an opening, usu. with great pressure.
مترادف: spout, spurt
مشابه: flow, gush, squirt, stream

(2) تعریف: an airplane powered by engines discharging a backward flow of heated gases to create forward propulsion.
مشابه: jetliner, ramjet, turbojet
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: jets, jetting, jetted
(1) تعریف: to spurt in a stream; shoot forth.
مترادف: shoot, spout, spurt
مشابه: belch, gush, squirt, stream

(2) تعریف: to travel in a jet airplane.
مترادف: fly
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to spout (something) forth.
مترادف: spout, spurt
مشابه: gush, shoot, squirt
اسم ( noun )
(1) تعریف: a dense black coal capable of being highly polished, used for jewelry.
مشابه: coal

(2) تعریف: a deep shiny black color.
مترادف: black, ebony, onyx
صفت ( adjective )
(1) تعریف: made of jet.

(2) تعریف: of or pertaining to the color jet.
مترادف: black, ebony, jet- ...

واژه jet در جمله های نمونه

1. jet fighters
جت‌های جنگنده

2. jet planes scored the sky with their vapor trails
هواپیماهای جت با نواره‌های بخار خود آسمان را خط انداختند.

3. jet travel is now a commonplace
سفر با (هواپیمای) جت این روزها عادی است.

4. jet propulsion (or propulsory), adj.
جت رانش،نیروی رانش موتور جت

5. a jet engine propels the rocket
یک موتور جت موشک را به حرکت در می‌آورد.

6. a jet pilot's oxygen mask
رخپوش اکسیژن‌رسان خلبان جت

7. jumbo jet
هواپیمای بزرگ،گت جت

8. the jet age
عصر هواپیماهای جت

9. carburetor jet
ژیگلور

10. we will jet from new york to london
از نیویورک به لندن با جت خواهیم رفت.

11. to travel by jet
با (هواپیمای) جت سفر کردن

12. the thrust of a jet engine
رانش موتور جت

13. the whale was blowing a jet of water into the air
نهنگ فواره‌ای از آب به هوا می‌دمید.

14. this airplane is powered by four jet engines
...

مترادف jet

جت (اسم)
jet
کهربای سیاه (اسم)
jet
سنگ موسی (اسم)
jet
مهر سیاه (اسم)
jet
پرش اب (اسم)
jet
جریان سریع (اسم)
jet
دهانه (اسم)
eye , throat , mouthpiece , aperture , mouth , opening , spout , outfall , bridle , jet , embouchure , ostiole
دهنه (اسم)
bit , gap , line , muzzle , harness , jet
پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
فوران (اسم)
spout , jet , eruption , outburst , ebullition , irruption , effusion
فواره (اسم)
spout , jet , fount , waterworks , fountain , jet of water
مرمری (صفت)
marble , jet , marmoreal , smooth as marble
مانند فواره جاری کردن (فعل)
jet
بخارج پرتاب کردن (فعل)
jet
فواره زدن (فعل)
spout , jet , gush
بیرون ریختن (فعل)
void , vent , jet , emit , outpour
پراندن (فعل)
fire , fly , launch , jump , jet , pop , sling , whisk , fling , squirt

معنی عبارات مرتبط با jet به فارسی

هواپیمای جت
سیاه براق و تیره، سیاه شبقی، سیاه سیاه، براق، سیاه کهربایی، مانندکهربای سیاه
موتور جت، موتور پرتابی
جت زدگی (بی خوابی و ناراحتی ناشی از مسافرت طولانی با هواپیما)
(هواپیما و موشک و غیره: رانده شونده توسط موتور جت) جت راند، مجهز به موتور جت، دارای موتور جت، دارای سرعت سیر هواپیمای جت
(هواپیما و قایق و غیره: رانده شده توسط موتور جت) جت رانش، رانش فورانی، نیروی جت، جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهنده ای در جهت عقب
جت رانش، نیروی رانش موتور جت
(پولدارانی که مرتب برای کار یا تفریح با هواپیما سفر می کنند) دایم در سفر و خوشی
(جغرافی و هواشناسی: بادهای تندی که از غرب به شرق کره زمین در ارتفاع 12 تا 16 کیلومتری می وزند) وزانه ی جت جت استریم، تند باد
ژیگلور
شعله ی گاز، شیر گاز، سر لوله گاز

معنی jet در دیکشنری تخصصی

jet
[عمران و معماری] جت - فواره - فوران - جهش
[مهندسی گاز] فواره ، فوران کردن
[نساجی] جت ( جریان سریع )
[آب و خاک] جت
[نفت] مته ی فواره یی
[نفت] حفاری با مته ی فواره یی
[نفت] مته ی فواره تیغه یی
[زمین شناسی] جهش یا فوران- ریسه
[نفت] تلمبه ی جتی
[زمین شناسی] منحرف کننده افشانه ، انحراف ساز افشانه
[عمران و معماری] پخش فورانی - پراکندگی فورانی
[آب و خاک] پخش شدن جت
[معدن] حفاری با جت آب (حفر چاه و تونل)
[نساجی] ماشین رنگرزی جت
[آب و خاک] جت آشفته هوادهی شده
[نساجی] جت تکسچره هوا
[عمران و معماری] فوران حلقه ای - فوران میان تهی
...

معنی کلمه jet به انگلیسی

jet
• stream of liquid or gas forced out of an opening; spout; jet plane, aircraft powered by jet propulsion; black coal which can be polished (used for jewelry, etc.); deep black color
• travel or convey by jet plane; travel by means of jet propulsion; gush out in a stream, flow out forcefully; move fast, travel quickly
• a jet is an aeroplane that is powered by a jet engine.
• if you jet somewhere, you travel there in a fast aeroplane.
• a jet of water or gas is a strong, fast, thin stream of it.
• jet is a hard black stone that is used in jewellery.
jet black
• deep black color, intense black color
• something that is jet-black is very dark black in colour.
jet branch
• spout of a fire hose, end of a fire hose from which water sprays
jet dark
• coal black, deep black, intense black
jet engine
• engine that is driven by jet propulsion
• a jet engine is an engine, especially in an aeroplane, in which hot air and gases are pushed out at the back.
jet fighter
• aircraft operated by jet propulsion used in combat
jet fuel
• fuel used for jet-propelled aircraft
jet hole
• spout of a sprayer, opening from which liquid spouts
jet lag
• feeling of exhaustion and disorientation caused by travelling between time zones
jet lagged
• if you are jet-lagged, you are suffering from jetlag.
jet pipe
• pipe through which jet gases are expelled thus propelling the plane forward
jet plane
• airplane power ...

jet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sanaz khatami
پرتو
ebi
پاشه ، پاشش ، پاشیدن

افشانه ، افشانش ، افشاندن

پرتاب ، پرتابه
محمد حسین کریمی
جت....چیزی که مثل برق و باد سرعت دارد....
حسام
مانندبرقسرعت
Arezoo
هواپیما سریع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی jet
کلمه : jet
املای فارسی : جیت
اشتباه تایپی : تثف
عکس jet : در گوگل

آیا معنی jet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )