برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

jail

/ˈdʒeɪl/ /dʒeɪl/

معنی: حبس، زندان، محبس، محبوس کردن، حبس کردن
معانی دیگر: (دوران) زندانی، زندانی بودن، زندان کردن، هلفدان (در انگلیس gaol هم می گویند) (jailhouse هم می گویند)، بندیخانه

بررسی کلمه jail

اسم ( noun )
(1) تعریف: a building in which a government confines accused or convicted offenders, usu. for short periods.
مترادف: prison
مشابه: calaboose, can, cooler, jug, lockup, penitentiary, slammer, stir

- The small town jail had only a few cells.
[ترجمه ترگمان] زندان کوچک شهر فقط چند سلول داشت
[ترجمه گوگل] زندان کوچک شهر تنها چند سلول داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the state of being legally imprisoned.
مترادف: prison
مشابه: jug, lockup

- He was free for a while, but now he's back in jail.
[ترجمه امیر سیفی] او برای مدتی آزاد بود، اما اکنون او به زندان برگشته است.
|
[ترجمه ترگمان] او برای مدتی آزاد بود، اما حالا در زندان است
[ترجمه گوگل] او برای مدتی آزاد بود، اما اکنون او در زندان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ...

واژه jail در جمله های نمونه

1. jail term
دوران زندان

2. a jail sentence which is commutable to a fine of $1000
محکومیت به زندان که با هزار دلار قابل بازخرید است

3. locked in jail
محبوس در زندان

4. safe in jail
محکم و مطمئن در زندان (نگهداری) می‌شود

5. you can't jail innocent people!
شما نمی‌بایستی مردم بی‌گناه را زندان بیافکنید!

6. he then breaks jail and holes up in a cave
سپس او از زندان فرار کرده و در غاری پنهان می‌شود.

7. his escape from jail increased his notoriety
فرار او از زندان بدنامی او را شدیدتر کرد.

8. i rotted in jail for ten long years
ده سال آزگار در زندان پوسیدم.

9. he freed us from jail
او ما را از زندان خلاص کرد.

10. morteza busted out of jail
مرتضی از زندان فرار کرد.

11. the floor of the jail was covered in human excrement
کف زندان از مدفوع انسان پوشیده شده بود.

12. the prisoner escaped from jail
زندانی از زندان گریخت.

13. they clapped him into jail
ب ...

مترادف jail

حبس (اسم)
custody , detention , jail , bail , imprisonment , prison , lockout , calaboose , durance , lockup
زندان (اسم)
tolbooth , jail , coop , grate , prison , bridewell , dungeon , gaol , quod , house of correction , calaboose , hothouse , presidio , pokey , tollbooth
محبس (اسم)
gehenna , jail , prison , dungeon , gaol , calaboose
محبوس کردن (فعل)
arrest , jail , coop
حبس کردن (فعل)
arrest , jail , tie up , incarcerate , embay , grate , mew , shut in

معنی عبارات مرتبط با jail به فارسی

(سابقا در انگلیس) خالی کردن زندان از راه محاکمه ی سریع زندانیان
کسیکه زندان خانه اوشده است، زندانی، کرم زنداز

معنی کلمه jail به انگلیسی

jail
• prison, location where convicted criminals and people awaiting trial are confined; incarceration, imprisonment
• put in prison, incarcerate, jail, detain
• a jail is a place where people are kept locked up, usually because they have been found guilty of a crime.
• if someone is jailed, they are put into jail.
jail bird
• person who is in jail, prisoner
jail cell
• prison cell, room where a prisoner is kept
jail fever
• typhus fever, epidemic typhus
break jail
• escape from prison, run away from jail
rotted in jail
• jailed for along time, deteriorated while in jail

jail را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
بازداشتگاه
(مخصوص مجازات های کوتاه مدت)
Seyyedalith
در مقایسه با prison برای مجازات‌های بلندمدت
Dark Light
Jail : بازداشتگاه (تا زمانی که هنوز متهم دادگاهی نشده باشه و دادگاه حکم قطعی رو ارائه نداده باشه متهم در بازداشتگاه نگهداشته میشه و نه زندان)
Prison : زندان (بلند مدت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی jail

کلمه : Jail
املای فارسی : جیل
اشتباه تایپی : تشهم
عکس Jail : در گوگل

آیا معنی jail مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )