برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1397 100 1

Justify

/ˈdʒəstəˌfaɪ/ /ˈdʒʌstɪfaɪ/

معنی: تصدیق کردن، توجیه کردن، ذیحق دانستن، حق دادن
معانی دیگر: موجه نشان دادن، بی تقصیر اعلام کردن یا نمایاندن، مبرا دانستن یا نمایاندن، بی گناه اعلام کردن، فرنود آوردن، ویچاردن، برهان آوردن، بهانه آوردن، دارای مجوز قانونی کردن، دلیل قانونی آوردن، حق دادن به

بررسی کلمه Justify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: justifies, justifying, justified
مشتقات: justified (adj.)
(1) تعریف: to demonstrate (something) to be true or valid.
مترادف: back, demonstrate, evince, prove, substantiate, vindicate
مشابه: alibi, confirm, corroborate, defend, explain, legitimize, support, uphold, validate, verify

- You'll need solid evidence to justify your claim.
[ترجمه pm.rashidi] شما نیاز به مدرک محکمی برای اثبات ادعای خود دارید.
|
[ترجمه ترگمان] شما به مدارک محکمی نیاز خواهید داشت که ادعای شما را توجیه کند
[ترجمه گوگل] شما ادعای مستحکمی برای اثبات ادعای شما لازم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to give reasonable grounds for or attest to the rightness of; warrant.
مترادف: back, defend, demonstrate, evince, legitimize, substantiate, warrant
مشابه: account, alibi, assert, authorize, corroborate, explain, rationalize, support, uphold, vindicate

- He justified his decision to stay, saying it was best for his wife and children.
[ترجمه ...

واژه Justify در جمله های نمونه

1. (to) justify the ways of god to man
(میلتون) توجیه رفتار خداوند نسبت به انسان

2. do ends justify means?
آیا هدف‌ها راه‌های دستیابی را توجیه می کنند؟

3. (john milton) . . . justify the ways of god to man
. . . توجیه کردن رفتار خدا نسبت به بشر

4. demographics do not justify the construction of another school
ساختن یک مدرسه‌ی دیگر از نظر جمعیت‌شناسی قابل توجیه نیست.

5. ends do not justify means
هدف وسیله نیل به آن را توجیح نمی‌کند.

6. they were trying to justify their executions of people without trial
آنان می‌کوشیدند اعدام افراد محاکمه نشده را توجیه کنند.

7. she fabricated a story to justify her absence
برای توجیه غیبت خود داستانی سرهم کرد.

8. nobody's guilt is so obvious as to justify his execution without a trial
گناه هیچ‌کس آنقدر آشکار نیست که بتوان او را بدون محاکمه اعدام کرد.

9. No argument can justify a war.
[ترجمه farzam328] هیچ استدلالی نمی‌تواند یک جنگ را توجیه کند.|
...

مترادف Justify

تصدیق کردن (فعل)
concede , admit , recognize , acknowledge , affirm , authenticate , establish , aver , grant , testify , subscribe , certify , confirm , homologate , justify , rubber-stamp
توجیه کردن (فعل)
vindicate , legitimatize , legtimize , justify
ذیحق دانستن (فعل)
justify
حق دادن (فعل)
justify

معنی عبارات مرتبط با Justify به فارسی

هم تراز کردن از چپ
هم تراز کردن از راست

معنی Justify در دیکشنری تخصصی

justify
[کامپیوتر] هم تراز کردن ،توجیه کردن ، هم تراز کردن
[برق و الکترونیک] ترازبندی کردن 1. تنظیم وضعیت چاپ نویسه ها روی کاغذ به گونه ای که طول خطها به اندازه ی مورد نظر باشد، و حاشیه های راست و چپ درست باشند . 2. انتقال محتویات ثبات ذخیره ی داده ها به گونه ای که مهمترین یا کم اهمیت ترین رقم در موقعیت مشخصی در ثبات قرار گرفته گیرد.
[مهندسی گاز] توجیه کردن ا ترازکردن
[حقوق] توجیه کردن
[ریاضیات] توجیه کردن، توجهی کردن، دلیل آوردن، صدق کردن
[کامپیوتر] هم تراز کردن از چپ .
[برق و الکترونیک] ترازبندی از چپ 1. تنظیم موقعیت چاپ نویسه ها روی صفحه به گونه ای که حاشیه ی چپ در یک خط قرار گیرد . 2. جابجایی محتویات ثبات به گونه ای که رقم سمت چپ یا با ارزشترین در موقعیت مشخصی واقع شود .
[کامپیوتر] تنظیم کردن از راست ؛ هم تراز کردن از راست
[برق و الکترونیک] راست- چین 1. تنظیم موقعیت چاپ نویسه های صفحه به طوری که حاشیه سمت راست رعایت شود. 2. جا به جایی محتویات ثبات به طوری که رقم سمت راست یا کم ارزش ترین در موقعیت تعیین شده ای قرار گیرد.

معنی کلمه Justify به انگلیسی

justify
• vindicate, defend, support, excuse; cause to exactly fill a line of type (of words or letters)
• if someone justifies an action or idea, they give a good reason why it is sensible or necessary.
justify one's action
• show that one's action is right

Justify را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Daniel
توجیه کردن
Ali M
مرتب کردن
فاطمه
اثبات کردن
محدثه فرومدی
استدلال آوردن
طاها تمسکی
بی تقصیر و گناه نشان دادن، تصدیق، دلیل آوردن و...
علی ماشا اله زاده
(دوربین عکاسی،فیلمیرداری)کادر بندی کردن
مهسا امینی
- در word ابزار justify برای افزایش و کاهش تورفتگی خطوط بکار برده می‌شود.
خضر باپیری
دفاع کردن
سیده الهه باقری
تعدیل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی justify
کلمه : justify
املای فارسی : جاستیفای
اشتباه تایپی : تعسفهبغ
عکس justify : در گوگل

آیا معنی Justify مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )