مثل آب خوردن – خیلی آسون – بی دردسر – لقمه ی حاضر و آماده – کاری راحت – مثل قدم زدن برای کیک
🔹 مثال ها:
Installing the new app was a cakewalk—took less than a minute. نصب اپ جدید مثل آب خوردن بود—کمتر از یه دقیقه طول کشید.
... [مشاهده متن کامل]
After all that training, the final exam was a cakewalk. بعد از اون همه تمرین، امتحان نهایی خیلی آسون بود.
Fixing the leak was a cakewalk for him—he’s a plumber. تعمیر نشتی براش مثل قدم زدن بود—اون که لوله کشه!
🔹 مترادف ها:
a piece of cake – easy as pie – child’s play – a breeze – no sweat
🔹 مثال ها:
Installing the new app was a cakewalk—took less than a minute. نصب اپ جدید مثل آب خوردن بود—کمتر از یه دقیقه طول کشید.
... [مشاهده متن کامل]
After all that training, the final exam was a cakewalk. بعد از اون همه تمرین، امتحان نهایی خیلی آسون بود.
Fixing the leak was a cakewalk for him—he’s a plumber. تعمیر نشتی براش مثل قدم زدن بود—اون که لوله کشه!
🔹 مترادف ها: