🔸 معادل فارسی:
• به مرور برای کسی دل چسب شده، به دل کسی نشسته
• کم کم به آن عادت کرده و دوستش داشته
• ذوق زده شدن تدریجی نسبت به چیزی
• ( در ابتدا خوشش نمی آمده، اما حالا ) برایش جذاب شده
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"I didn't like this song at first, but after hearing it a few times, it's grown on me. "
اول این آهنگ را دوست نداشتم، اما بعد از چند بار شنیدن، کمکم به دلم نشست.
"The new office layout felt strange, but it's grown on everyone now. "
چیدمان جدید دفتر اولش عجیب بود، اما حالا برای همه دل چسب شده.
"He wasn't my type initially, but over time he's really grown on me. "
اولش تیپ من نبود، اما با گذشت زمان واقعاً به دلم نشست.
• به مرور برای کسی دل چسب شده، به دل کسی نشسته
• کم کم به آن عادت کرده و دوستش داشته
• ذوق زده شدن تدریجی نسبت به چیزی
• ( در ابتدا خوشش نمی آمده، اما حالا ) برایش جذاب شده
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
اول این آهنگ را دوست نداشتم، اما بعد از چند بار شنیدن، کمکم به دلم نشست.
چیدمان جدید دفتر اولش عجیب بود، اما حالا برای همه دل چسب شده.
اولش تیپ من نبود، اما با گذشت زمان واقعاً به دلم نشست.