irreverent

/ɪˈrevərənt//ɪˈrevərənt/

معنی: بی ادب، هتاک
معانی دیگر: بی ادب، هتاک

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: irreverently (adv.)
(1) تعریف: not having or showing reverence or respect.
متضاد: god-fearing, respectful, reverent
مشابه: disrespectful, profane

- She considered it irreverent for anyone to call the pastor by his first name.
[ترجمه گوگل] او این را بی احترامی می دانست که کسی کشیش را با نام کوچکش صدا بزند
[ترجمه ترگمان] وی آن را \"irreverent\" می شمرد، زیرا هر کس نام کشیش را با اولین نام خود می خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having or showing a humorously critical attitude toward institutions, beliefs, or people that others may revere.
متضاد: respectful, reverent

- The irreverent comic strip is always poking fun at governmental institutions.
[ترجمه گوگل] کمیک استریپ بی‌احترامی همیشه مؤسسات دولتی را مسخره می‌کند
[ترجمه ترگمان] کمیک استریپ \"irreverent\" همیشه به موسسات دولتی خوش می گذرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Taylor combined great knowledge with an irreverent attitude to history.
[ترجمه گوگل]تیلور دانش عالی را با نگرش بی احترامی به تاریخ ترکیب کرد
[ترجمه ترگمان]تیلور دانش عالی را با نگرش irreverent نسبت به تاریخ ترکیب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She has an irreverent attitude towards marriage.
[ترجمه وحید] او نسبت به ازدواج نگرشی بی قید و بند دارد.
|
[ترجمه گوگل]او نگرش بی احترامی نسبت به ازدواج دارد
[ترجمه ترگمان]او نسبت به ازدواج نسبت به این زن نسبت به او نسبت به هم بدگمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He employs an irreverent humour to salt his observation.
[ترجمه گوگل]او از طنز بی‌احترامی استفاده می‌کند تا به مشاهداتش کمک کند
[ترجمه ترگمان]او برای نمک زدن خود از طنز irreverent استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She employed an irreverent humor to salt her observation.
[ترجمه گوگل]او از طنز بی‌احترامی استفاده کرد تا به مشاهداتش کمک کند
[ترجمه ترگمان]او به این نتیجه رسیده بود که او یک شوخی توهین آمیز برای نمک کردن به او دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's irreverent for a man not to take his hat off in church.
[ترجمه گوگل]برای مردی که در کلیسا کلاهش را از سر بر نمی دارد، بی احترامی است
[ترجمه ترگمان]سخت است که یک مرد کلاهش را از کلیسا بردارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The movie takes an irreverent look at the city.
[ترجمه گوگل]فیلم نگاهی بی‌احترامی به شهر دارد
[ترجمه ترگمان]در این فیلم، یک نگاه irreverent آمیز به شهر دیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This irreverent city braced for a conservative storm.
[ترجمه گوگل]این شهر بی احترام برای یک طوفان محافظه کار آماده شد
[ترجمه ترگمان]این شهر گستاخ آمیز برای یک طوفان محافظه کار آماده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Critchley was always vulnerable because of his irreverent humour, which could lead to incautious and overt disrespect.
[ترجمه گوگل]کریچلی همیشه به دلیل شوخ طبعی بی‌احترامی‌اش آسیب‌پذیر بود، که می‌توانست به بی‌احتیاطی و بی‌احترامی آشکار منجر شود
[ترجمه ترگمان]Critchley همواره به دلیل طنز irreverent آسیب پذیر بود که می تواند به بی احترامی آشکار و آشکار منجر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was wildly irreverent, too, and loved nothing better than defying rules and deflating self-important petty officials.
[ترجمه گوگل]او نیز به شدت بی‌احترامی بود، و چیزی را بهتر از سرپیچی از قوانین و بی‌اعتنایی به مقامات کوچک خود مهم دوست نداشت
[ترجمه ترگمان]او به شدت irreverent بود، و هیچ چیز را بهتر از نادیده گرفتن قوانین و deflating مقامات حقیر خود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The point is in no way irreverent or anarchistic.
[ترجمه گوگل]موضوع به هیچ وجه بی احترامی یا آنارشیستی نیست
[ترجمه ترگمان]این نکته به هیچ وجه irreverent یا anarchistic نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Here Picasso is more irreverent than ever, but never obscene-the elegance of his draughtsmanship sees to that.
[ترجمه گوگل]در اینجا پیکاسو بی‌احترام‌تر از همیشه است، اما هرگز زشت نیست - ظرافت نقشه‌کشی او به این امر منجر می‌شود
[ترجمه ترگمان]در اینجا پیکاسو بسیار irreverent از همیشه است، اما هرگز وقیح نیست - ظرافت of او این را می بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She employs an irreverent humour to salt her observation.
[ترجمه گوگل]او از طنز بی احترامی استفاده می کند تا به مشاهدات خود کمک کند
[ترجمه ترگمان]رفتارش نسبت به او کم تر از این نیست که او را تحت نظر داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I do think, Augustine, you are so irreverent!
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم، آگوستین، تو خیلی بی احترامی!
[ترجمه ترگمان]، \"من فکر می کنم،\" آگوستین تو خیلی بی انصافی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He gave her an irreverent reply.
[ترجمه گوگل]او پاسخی بی اعتنا به او داد
[ترجمه ترگمان]فیلیپ پاسخ مهرآمیزی به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. THE GOD DELUSION is an irreverent book.
[ترجمه گوگل]هذیان خدا کتاب بی احترامی است
[ترجمه ترگمان]خدا delusion کتاب irreverent است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی ادب (صفت)
lowly, coarse, rude, lowbrow, barbaric, impolite, irreverent, uncivil, indecorous, discourteous, brusque, plebeian, ill-bred, uncivilized, ill-mannered, irrespective, unmannered

هتاک (صفت)
irreverent

انگلیسی به انگلیسی

• lacking reverence; disrespectful, rude, impudent
if you are irreverent, you do not show the respect for someone or something that people would expect.

پیشنهاد کاربران

revere derivatives :
### 1. **Reverence**
- **Meaning:** A feeling of deep respect or awe, often mixed with admiration.
- **فارسی:** **احترام** یا **ارج گذاری عمیق**
**Collocations:**
...
[مشاهده متن کامل]

- **Deep reverence** – **احترام عمیق**
- Example: She spoke with deep reverence for her teacher.
**فارسی:** او با احترام عمیق درباره معلمش صحبت کرد.

- **Show reverence** – **احترام نشان دادن**
- Example: The children showed reverence for their elders.
**فارسی:** بچه ها احترام زیادی به بزرگ ترها نشان دادند.
- **Reverence for tradition** – **احترام به سنت**
- Example: They have a deep reverence for their cultural traditions.
**فارسی:** آنها احترام زیادی به سنت های فرهنگی خود دارند.
- - -
### 2. **Reverent**
- **Meaning:** Showing deep respect or admiration, usually in a humble or solemn way.
- **فارسی:** **مبادی آداب** یا **با احترام**
**Collocations:**
- **Reverent attitude** – **نگرش با احترام**
- Example: The reverent attitude of the crowd was evident during the ceremony.
**فارسی:** نگرش با احترام جمعیت در طول مراسم مشهود بود.
- **Reverent silence** – **سکوت با احترام**
- Example: There was a reverent silence in the room after the announcement.
**فارسی:** پس از اعلام خبر، سکوت با احترام در اتاق برقرار شد.
- **Reverent tone** – **لحن با احترام**
- Example: He spoke in a reverent tone about the deceased.
**فارسی:** او با لحن با احترامی درباره مرحوم صحبت کرد.
- - -
### 3. **Reverently**
- **Meaning:** In a way that shows deep respect or admiration.
- **فارسی:** **با احترام**
**Collocations:**
- **Speak reverently** – **با احترام صحبت کردن**
- Example: He spoke reverently about the leaders of the movement.
**فارسی:** او با احترام درباره رهبران جنبش صحبت کرد.
- **Bow reverently** – **با احترام تعظیم کردن**
- Example: The monk bowed reverently before the altar.
**فارسی:** راهب با احترام در مقابل محراب تعظیم کرد.
- - -
### 4. **Irreverent**
- **Meaning:** Showing a lack of respect or seriousness, often in a humorous or disrespectful way.
- **فارسی:** **بی احترامی** یا **بی ملاحظه**
**Collocations:**
- **Irreverent humor** – **طنز بی احترامی**
- Example: The comedian's irreverent humor often pushed boundaries.
**فارسی:** طنز بی احترامی کمدین اغلب مرزها را جابجا می کرد.
- **Irreverent attitude** – **نگرش بی احترامی**
- Example: His irreverent attitude toward authority made him unpopular with his superiors.
**فارسی:** نگرش بی احترامی او نسبت به مقامات باعث شد که با مافوق هایش محبوب نباشد.
- **Irreverent comment** – **اظهار نظر بی احترامی**
- Example: She made an irreverent comment about the president during the meeting.
**فارسی:** او در طول جلسه اظهارنظری بی احترامی درباره رئیس جمهور داشت.
- - -
### 5. **Revered**
- **Meaning:** Regarded with deep respect and admiration.
- **فارسی:** **محترم** یا **ارج گذاری شده**
**Collocations:**
- **Revered figure** – **شخصیت محترم**
- Example: He was a revered figure in the scientific community.
**فارسی:** او یک شخصیت محترم در جامعه علمی بود.
- **Revered leader** – **رهبر محترم**
- Example: The revered leader gave a speech that inspired millions.
**فارسی:** رهبر محترم سخنرانی کرد که میلیون ها نفر را الهام بخشید.
- **Revered tradition** – **سنت محترم**
- Example: The community followed the revered tradition of celebrating the harvest festival.
**فارسی:** جامعه سنت محترم جشن برداشت محصول را دنبال کرد.
chatgpt

✨ از مجموعه لغات GRE ✨
✍ توضیح: Showing a lack of respect for sth or sb that is usually treated with respect 👳‍♂️🕌 👉🤪
🔍 مترادف: Disrespectful
✅ مثال: The comedian's irreverent jokes about politics offended many in the audience.
بی پرده نمایی ( گستاخانه )
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : irreverence
✅️ صفت ( adjective ) : irreverent
✅️ قید ( adverb ) : irreverently
( اظهار نظر، رویکرد، نگرش ) بی پرده، بی حجب و حیا، بدون ملاحظه ی شان ومقام دیگران
irreverent approavh/attitude/comment
بی پرده
بی ادب . بی ادبانه .
لاابالی

بپرس