intentness


جدیت، سعی، سرگرمی، توجه، ملازمت
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. There was an air of intentness about him, a concentrated purpose that set a whole carillon of alarm bells ringing.
[ترجمه ترگمان]او با نگاهی نافذ به او خیره شده بود که صدای ناقوس زنگ های هشدار را به صدا در می آورد
[ترجمه گوگل]هوایی در مورد او وجود داشت، یک هدف متمرکز که کل ماشین های زنگ زنگ زنگ را تنظیم می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Buck did not comprehend that silent intentness, nor the eager way with which they were licking their chops.
[ترجمه ترگمان]باک درک نمی کرد که این حالت تضرع آمیز، نه اشتیاق و اشتیاقی که آن ها را لیس می زدند، درک نمی کرد
[ترجمه گوگل]باک به این نکته خاموش، و نه راه مشتاقانه که آنها آنها را لکنه خود را نمی فهمید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I suspect that the couscous made me ramble, but he listened with absolute intentness, interrupting only to ask questions.
[ترجمه ترگمان]من حدس می زنم که the باعث شد من در حال گردش باشم، اما با نگاهی دقیق، که فقط برای سوال کردن از او حرف می زد، حرفش را قطع کرد
[ترجمه گوگل]من معتقد هستم که کوسکوس به من خندیده است، اما او با قصد مطلق گوش کرد و تنها به پرسش ها پاسخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Though near nightfall, the rank-smelling weed-flowers glowed as if they would not close for intentness, and the waves of colour mixed with the waves of sound.
[ترجمه ترگمان]هر چند که نزدیک غروب بود، گل هایی که بوی عطر می دادند، مثل این که آن ها به آن ها توجهی نداشتند، و امواج رنگ ها هم با امواج صدا مخلوط می شدند
[ترجمه گوگل]گرچه در نزدیکی شب، علف های هرز عطر و بوی نامطبوع درخشیدند، به طوری که اگر نوری برای ناپایداری نباشد، امواج رنگی با امواج صوتی مخلوط می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The luminary was a golden-haired, beaming, mild-eyed, God-like creature, gazing down in the vigour and intentness of youth upon an earth that was brimming with interest for him.
[ترجمه ترگمان]این شخص نورانی، با چشمانی درخشان، با چشمانی مهربان، با چشمانی مهربان، با نگاهی سرشار از نیروی جوانی بر روی زمینی که سرشار از علاقه به او بود، خیره شده بود
[ترجمه گوگل]چراغ قرمز، موی سرخ، آبی رنگ، خفیف چشم، موجودات خدا مانند است، نگاهی به قدرت و ذلت جوانان بر روی زمین که پر از علاقه به او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Prince Andrey watched every word and gesture of Speransky's with peculiar intentness .
[ترجمه ترگمان]شاهزاده آندره هر کلمه و حرکات Speransky را با نگاهی خاص می نگریست
[ترجمه گوگل]شاهزاده ی آندری هر کلام و ژست اسپرانسکی را با قصد خاصی تماشا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They came stalking through the long grass with great intentness.
[ترجمه ترگمان]آن ها با احتیاط از میان علف های بلند بیرون آمدند
[ترجمه گوگل]آنها از طریق چمن طولانی با استعداد بزرگ آمدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. For God is but a great will pervading all things by nature of its intentness .
[ترجمه ترگمان]چه، خداوند بزرگ است که همه چیز را با توجه به ماهیت of پر کرده است
[ترجمه گوگل]برای خدا، خداوند تنها یک امر بزرگ است که طبیعت ذاتی آن را فرا می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• quality of being concentrated or focused; determination, resoluteness; purposefulness

معنی یا پیشنهاد شما