insubordinate

/ˌɪnsəˈbɔːrdəˌnet//ˌɪnsəˈbɔːdɪnət/

معنی: سرکش، گردن کش، نا فرمان
معانی دیگر: نامطیع، خودسر، متمرد
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: unwilling to respect or submit to authority; disobedient.
مترادف: defiant, disobedient
متضاد: obedient, submissive
مشابه: contumacious, cross-grained, froward, insurgent, lawless, mutinous, obstinate, rebellious, recalcitrant, refractory, surly, uncooperative, unruly, wayward

- He refused to salute his new commanding officer and was charged with insubordinate conduct.
[ترجمه ترگمان] او از ادای احترام به افسر فرمانده جدید خود امتناع ورزید و به رفتار insubordinate متهم شد
[ترجمه گوگل] او از سرپرستی افسر فرمانده جدید خودداری کرد و به اتهام رفتار غیرمستقیم متهم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: insubordinately (adv.), insubordination (n.)
• : تعریف: a person who exhibits insubordinate behavior.
مشابه: insurgent, insurrectionist, mutineer, nonconformist, protester, rebel

جمله های نمونه

1. an insubordinate soldier
سرباز نافرمان

2. In industry, a worker who is grossly insubordinate is threatened with discharge.
[ترجمه ترگمان]در صنعت، کارگری که به شدت insubordinate شده با تخلیه تهدید می شود
[ترجمه گوگل]در صنعت، یک کارگر که عمدتا غیرمستقیم است با تهدید تهدید می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many teachers dislike insubordinate children.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از معلمان از insubordinate کودک خوششان نمی آید
[ترجمه گوگل]بسیاری از معلمان دوست ندارند فرزندان نامتناهی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The men became mutinous and insubordinate.
[ترجمه ترگمان]مردم شورش کردند و نافرمانی کردند
[ترجمه گوگل]این مردان متکبر و غیر قابل تحمل بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A pity that they chose such an insubordinate path for themselves.
[ترجمه ترگمان]حیف که راه فرار خود را برای خودشان انتخاب کرده اند
[ترجمه گوگل]متاسفم که آنها چنین راهی غیرمستقیم برای خود انتخاب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The professor cited several instances of insubordinate behavior.
[ترجمه ترگمان]پروفسور به چندین مورد رفتار insubordinate اشاره کرد
[ترجمه گوگل]استاد نمونه های متعددی از رفتار نامطبوع آورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Do as mother says. If you are insubordinate, father will probably hear of it.
[ترجمه ترگمان]همان طور که مادر می گوید انجام دهید اگر شما insubordinate، احتمالا پدر از آن خبر خواهد شنید
[ترجمه گوگل]همانطور که مادر می گوید اگر شما ناجوانمردانه، پدر احتمالا آن را می شنود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. That's an insubordinate response.
[ترجمه ترگمان]این جواب insubordinate
[ترجمه گوگل]این یک پاسخ غلط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This morning at about nine o' clock, forewoman No. Wang Chin-chen, ran into my office to report that Yao Chin-feng in Row No. 12 had made a mistake and was being insubordinate about it.
[ترجمه ترگمان]امروز صبح در حدود ساعت نه، forewoman شماره وانگ چین و چن به دفتر من دویدند تا گزارش دهند که یائو چین - فنگ در ردیف شماره ۱۲ یک اشتباه کرده و در حال بررسی آن بوده است
[ترجمه گوگل]این روز صبح در حدود ساعت نه عصر، پیشکسوت ولینگ چن چن، به دفتر من رفت و گزارش داد که یوا چینگ فنگ در رد شماره 12 اشتباه کرده و در مورد آن کافر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. These are not stories of abusive familial situations, nor of insubordinate young women.
[ترجمه ترگمان]اینها داستان هایی در مورد وضعیت بد خانوادگی، و نه of زن جوان نیستند
[ترجمه گوگل]اینها داستان های فامیلی سوء استفاده کننده و زنان نامناسب نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سرکش (صفت)
wanton, randy, restive, stubborn, arrogant, rebellious, disobedient, indomitable, rebel, recalcitrant, turbulent, contumacious, froward, unyielding, insubordinate, refractory, indocile, malignant, hard-mouthed, irrepressible, inelastic, malcontent, rowdy

گردن کش (صفت)
disobedient, turbulent, unyielding, insubordinate, refractory

نا فرمان (صفت)
naughty, disobedient, insubordinate, indocile

به انگلیسی

• disobedient, rebellious, recalcitrant; defiant, ungovernable
someone who is insubordinate is disobedient; a formal word.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیسرکش، گردن کش، نا فرمانمعانی متفرقهنامطیع، خودسر، متمردبررسی کلمهصفت ( adjective ) • : تعریف: unwilling to respect or submit to authority; disobedient. • مترا ...جمله های نمونه1. an insubordinate soldier سرباز نافرمان 2. In industry, a worker who is grossly insubordinate ...مترادفسرکش ( صفت ) wanton, randy, restive, stubborn, arrogant, rebellious, disobedient, indomitable, reb ...انگلیسی به انگلیسیdisobedient, rebellious, recalcitrant; defiant, ungovernable someone who is insubordinate is disobed ...
معنی insubordinate، مفهوم insubordinate، تعریف insubordinate، معرفی insubordinate، insubordinate چیست، insubordinate یعنی چی، insubordinate یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف i، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف i، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف i، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف i
کلمه بعدی: insubordinately
اشتباه تایپی: هدسعذخقیهدشفث
آوا: /اینسوبردینت/
عکس insubordinate : در گوگل
معنی insubordinate

پیشنهاد کاربران

insubordinate fool
کله پوک نافرمان
نافرمانی کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما