• (1)تعریف: a conclusion derived from inferring. • مشابه: assumption, conclusion, consequence, derivation, judgment
- When she said she was expected at home, he made the inference that she was married.
[ترجمه علی] وقتی که آن زن گفت در خانه منتظر اوهست، آن مرد اینگونه استنباط کرد که آن زن متاهل است
|
[ترجمه Delaram] وقتی که او ( خانم ) گفت کسی در خانه منتظر اوست، مرد اینگونه برداشت کرد که خانم متاهل است.
|
[ترجمه فریبرز] وقتی آن زن گفت که در خانه منتظرش هستند، آن مرد اینگونه برداشت کرد که او متاهل است.
|
[ترجمه گوگل] وقتی او گفت که در خانه از او انتظار می رود، استنباط کرد که او ازدواج کرده است [ترجمه ترگمان] وقتی که گفت از خانه انتظار می رود، به این نتیجه رسید که زن دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: the act or process of inferring. • مشابه: assumption, conjecture
- Your conclusion is based on inference and not fact.
[ترجمه گوگل] نتیجه گیری شما بر اساس استنتاج است نه واقعیت [ترجمه ترگمان] نتیجه گیری شما براساس استنباط و نه حقیقت است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. an immediate inference
استنتاج غریزی
2. From his manner, we drew the inference that he was satisfied.
[ترجمه Hamed] از رفتارش، فهمیدیم راضی شده
|
[ترجمه گوگل]از سیره او این نتیجه را گرفتیم که راضی است [ترجمه ترگمان]از رفتارش، ما به این نتیجه رسیدیم که او قانع شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. It had an extremely tiny head and, by inference, a tiny brain.
[ترجمه Hamed] سر بسیار کوچکی داشت و منطقا، مغزی کوچک.
|
[ترجمه گوگل]سر بسیار کوچکی داشت و بر اساس استنباط، مغز کوچکی داشت [ترجمه ترگمان]سرش خیلی کوچک بود و با نتیجه گیری، یک مغز کوچک [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. The inference I've drawn from his lateness is he overslept.
[ترجمه محمد 09336813362] دیرکرده چون خواب مونده. برداشت من از تاخیر او خواب طولانی اوست.
|
[ترجمه Hamed] گمونم خواب مونده که دیر کرده.
|
[ترجمه گوگل]استنباط من از تأخیر او این است که او بیش از حد خوابیده است [ترجمه ترگمان]استنباط من از این تاخیر خیلی راحت است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Is that a fair inference from his statement?
[ترجمه Hamed] این برداشت از گفته او منصفانه است.
|
[ترجمه گوگل]آیا این استنباط منصفانه از اظهارات او است؟ [ترجمه ترگمان]این استنباط خوبی از اظهارات اوست؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The clear inference is that the universe is expanding.
[ترجمه گوگل]استنباط واضح این است که جهان در حال انبساط است [ترجمه ترگمان]استنباط واضح این است که جهان در حال گسترش است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. He was portrayed as a hero and,by inference, Thompson as the villain.
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک قهرمان و بر اساس استنباط، تامپسون در نقش شرور به تصویر کشیده شد [ترجمه ترگمان]او به عنوان یک قهرمان به تصویر کشیده شد و به همین دلیل تامسون به عنوان جنایتکار شناخته شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. It is certainly the case that normal mode inference is computationally more tractable.
[ترجمه گوگل]مطمئناً این مورد است که استنتاج حالت عادی از نظر محاسباتی قابل پردازش تر است [ترجمه ترگمان]قطعا این مورد است که استنباط حالت عادی از نظر محاسباتی more است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. This inference is confirmed experimentally by observations in grid turbulence of changes in the spectrum with distance downstream.
[ترجمه گوگل]این استنتاج به صورت تجربی توسط مشاهدات در آشفتگی شبکه تغییرات در طیف با فاصله پایین دست تأیید می شود [ترجمه ترگمان]این استنتاج به طور تجربی از طریق مشاهدات در جریان اغتشاش شبکه در طیف با فاصله رو به پایین مورد تایید قرار می گیرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Would a reasonable occupier have drawn the inference that there was a danger and that the presence of the trespasser was likely.
[ترجمه گوگل]آیا یک اشغالگر منطقی استنباط می کرد که خطر وجود دارد و احتمال وجود متجاوز وجود دارد؟ [ترجمه ترگمان]آیا یک اشغالگر منطقی این استنباط را برانگیخته است که خطر وجود دارد و حضور of محتمل است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. The inference engine is generic, and it handles the logistics of a consultation.
[ترجمه گوگل]موتور استنتاج عمومی است و تدارکات یک مشاوره را انجام می دهد [ترجمه ترگمان]موتور استنتاج عمومی است، و تدارکات یک مشاوره را مدیریت می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. The inference is therefore that the fish is either dead or cured by the time fungus gets around to colonising it.
[ترجمه گوگل]بنابراین استنباط این است که ماهی یا مرده است یا تا زمانی که قارچ به استعمار آن برسد، درمان شده است [ترجمه ترگمان]بنابراین این استنباط به این معنی است که ماهی یا مرده است و یا توسط قارچ زمان درمان می شود تا به آن برسد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. But inference from context would rule out such an interpretation in this story.
[ترجمه گوگل]اما استنباط از زمینه چنین تفسیری را در این داستان رد می کند [ترجمه ترگمان]اما استنباط از متن چنین تفسیری را در این داستان از بین می برد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Perhaps this inference, given its grounding in pupil, not teacher data, is a tendentious one.
[ترجمه گوگل]شاید این استنباط، با توجه به مبنای آن در داده های دانش آموزان، نه معلمان، یک استنباط گرایشی باشد [ترجمه ترگمان]شاید این استنباط، با توجه به اصول آن در دانش آموزان، نه داده معلم، یک موضوع عمدی است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[کامپیوتر] استنباط - استنباط فرایند نتیجه گیری - فرایند نتیجه گیری از مجموعه ی اولیه ی پیشنهادها که مقدار حقیقی معلومی دارد. [صنعت] استنتاج، استنباط [ریاضیات] استنباط، استنتاج [روانپزشکی] استنباط، استنتاج. قضاوت منطقی متکی بر نمونه قرائن، قضاوت های پیشین، نتیجه گیری های قبلی، تا مشاهدات مستقیم. فرآیند شناختی که بوسیله آن چنین قضاوتی صورت می گیرد. [آمار] استنباط
انگلیسی به انگلیسی
• act of deriving, act of inferring; speculation; drawing of a conclusion an inference is a conclusion that you draw about something.
پیشنهاد کاربران
استنتاج ( Inference ) یک نوع خاص از استدلاله که در اون از اطلاعات موجود برای نتیجه گیری درباره چیزی که به طور مستقیم بیان نشده، استفاده می شه. به عبارت دیگه حدس زدن یا نتیجه گیری بر اساس شواهد.
( هوش مصنوعی ) مرحله ی پردازش متن ورودی و تولید خروجی مناسب برای نمایش به کاربر. * برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام مهدی ( عج ) صلوات *
استنباط. زیرا inference بیشتر �احتمالی و ذهنی� است، می گوییم: �به نظر می رسد…�
استنباط. زیرا inference ۱ - فرآیندی ذهنی است که بر اساس شواهد، اطلاعات یا مشاهدات موجود نتیجه ای گرفته می شود. ۲ - معمولاً تجربی و ذهنی است و می تواند بر اساس تجربه، شهود یا شناخت قبلی باشد. مثال: می بینی آسمان ابری است → �استنباط� می کنی که احتمال باران وجود دارد.
✍ توضیح: A conclusion reached based on evidence and reasoning 🧠🔍 🔍 مترادف: Deduction ✅ مثال: From the footprints, she made the inference that someone had recently passed by.
۱. استنباط. دریافت ۲. استدلال ۳. نتیجه گیری ۴. نتیجه ۵. ( منطق ) استنتاج مثال: it seemed a fair inference that such books would be grouped together آن به نظر استدلال نسبتا خوبی می آید که چنین کتابهایی با هم دسته بندی بشوند.
ترجمه ی تمام دوستان درست است. اما برای اینکه learner ها راحت حفظش کنند و یاد بگیرند ، سه نکته را می گویم: ۱ - بهترین ترجمه ی inferance به زبان مقدس پارسی که تازی هم نباشد , ( برداشت ) است. همین را حفظ کنید ، کافی است. ... [مشاهده متن کامل]
۲ - این واژه اسم است ، نه فعل. ۳ - To draw inferance , می شود فعل. مثال ها را در جملات نمونه . بخوانید ، متوجه می شوید.
Inference is the process of reaching a conclusion based on evidence, reasoning, and logical thinking. It involves making educated guesses or drawing logical conclusions from available information. فرآیند رسیدن به نتیجه بر اساس شواهد، استدلال و تفکر منطقی. این شامل حدس های آموزشی یا نتیجه گیری منطقی از اطلاعات موجود است. ... [مشاهده متن کامل]
استنتاج مثال؛ For instance, if someone says, “She’s carrying an umbrella, so it must be raining, ” they are making an inference. In a detective novel, a character might say, “Based on the evidence, I can make an inference about who the culprit is. ” A teacher might explain to students, “When you read a text, it’s important to make inferences to understand the deeper meaning. ”
استنباط , برداشت # a wrong inference based on incomplete evidence # Your conclusion is based on inference and not fact # The inference I've drawn from his lateness is he overslept
استنباط ( inference ) ، در گفتگوهای روزانه برابر با ( برداشت ) می باشد. چنانچه در معنای استنتاج بکار برده شود، برابر آن واژگان ( فروهاختن=استنتاج کردن ) و ( فرنودن= استدلال کردن، استنتاج کردن ) می باشد. ... [مشاهده متن کامل]
در منطق کنونی، واژه inference به معنای ( دربرد ) می باشد که بر پایه آن: از بنداشتهای یک نگره ( ارزآغازه ها، اصول موضوع، axioms ) با بکارگیری دربرد ( inference: همچون دربرد حذف چندی نما یا معرفی چندی نما ) می توان گزاره های دیگری را فرنود ( استنتاج کرد ) .
استنباط، نتیجه گیری Is it possible to draw inferences about the environment during the Bronze Age?
برداشت ( برداشت کردن ) An inference is a good guess or conclusion you can make from the facts that you have