infantilise

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
با کسی مثل کودک رفتار کردن؛ کودک وار کردن؛ از استقلال و اختیار فرد کاستن
مثال؛
His parents continued to infantilise him even after he became an adult.
والدینش حتی پس از بزرگسال شدن او همچنان با او مثل یک کودک رفتار می کردند.
...
[مشاهده متن کامل]

Older people should not be infantilised simply because they need assistance.
نباید صرفاً به این دلیل که سالمندان به کمک نیاز دارند، با آنها مثل کودکان رفتار کرد.
The constant supervision made her feel infantilised.
نظارت دائمی باعث شد احساس کند با او مثل یک کودک رفتار می شود.

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : infantilize
✅️ اسم ( noun ) : infantilism
✅️ صفت ( adjective ) : infantile
✅️ قید ( adverb ) : _