inclination

/ˌɪnkləˈneɪʃn̩//ˌɪnklɪˈneɪʃn̩/

معنی: انحراف، نهاد، تمایل، عطف، خو، شیب، خمیدگی بجلو و پایین
معانی دیگر: سرازیری، سربالایی، کژینگی، شیبداری، (فکر و احساس) میل، گرایش، طبع، زاویه ی شیب، میزان شیب، تعظیم خفیف، سرفرودآوری، سیرت، طبیعت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: inclinational (adj.)
(1) تعریف: a tendency towards; preference; liking.
مترادف: bent, disposition, leaning, proclivity, propensity
متضاد: disinclination
مشابه: bias, favor, fondness, penchant, predilection, predisposition, preference, proneness, streak, tendency, trend

- Unlike her famous sister, she had no inclination for a literary career.
[ترجمه گوگل] او برخلاف خواهر مشهورش تمایلی به حرفه ادبی نداشت
[ترجمه ترگمان] بر خلاف خواهر her هیچ تمایلی به یک شغل ادبی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was always annoyed by his inclination to get up early and rattle around in the kitchen.
[ترجمه محمد جواد] او همیشه توسط خویی که زود بیدار میشد و در آشپزخانه سر و صدا میداد اذیت میشد
|
[ترجمه گوگل] او همیشه از تمایل او به زود بیدار شدن و سروصدا کردن در آشپزخانه اذیت می شد
[ترجمه ترگمان] همیشه دلش می خواست زودتر بلند شود و در آشپزخانه به صدا در بیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that to which one is inclined.
مترادف: fancy, liking, penchant, predilection, preference, taste
مشابه: cast, druthers, fondness, leaning, partiality, passion, thing, weakness

- Putting things off has always been my inclination.
[ترجمه گوگل] به تعویق انداختن کارها همیشه تمایل من بوده است
[ترجمه ترگمان] درست کردن چیزهایی که همیشه تمایل من بوده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a downward movement, as of the head or upper body; nod; bow.
مترادف: bow, nod
مشابه: curtsy, obeisance, salaam

(4) تعریف: a tilt from the horizontal or vertical, or the degree to which something tilts; slant.
مترادف: gradient, pitch, rake, slant, slope, tilt, tip
مشابه: declination, grade, hill, rise

(5) تعریف: a tilted surface; slope.
مترادف: cant, gradient, incline, slant, slope, tilt
مشابه: acclivity, declivity, dip

جمله های نمونه

1. an inclination of 20 degrees
شیب 20 درجه

2. a strong inclination toward music
گرایش زیاد به موسیقی

3. the column's inclination
کژی ستون،تمایل ستون

4. the road's inclination
شیب جاده

5. he responded to my greeting with a slight inclination of the head
سلام مرا با تعظیمی کوتاه پاسخ داد.

6. I did not feel the slightest inclination to hurry.
[ترجمه گوگل]کوچکترین تمایلی به عجله نداشتم
[ترجمه ترگمان]اصلا دلم نمی آمد عجله کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. My natural inclination was to say no.
[ترجمه گوگل]تمایل طبیعی من نه گفتن بود
[ترجمه ترگمان]میل طبیعی من این بود که بگویم نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He was a loner by nature and by inclination.
[ترجمه گوگل]او ذاتاً و ذاتاً تنها بود
[ترجمه ترگمان]او ذاتا مرد تنهایی بود و طبیعتا هم میلی به این کار نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He did not show the slightest inclination to leave.
[ترجمه گوگل]او کوچکترین تمایلی به رفتن نشان نداد
[ترجمه ترگمان]او کوچک ترین تمایلی به رفتن نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I have little inclination to listen to you all evening.
[ترجمه گوگل]من تمایل کمی برای گوش دادن به شما در تمام شب دارم
[ترجمه ترگمان]من میل ندارم تمام شب به شما گوش بدهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She had neither the time nor the inclination to help them.
[ترجمه گوگل]او نه وقت داشت و نه تمایلی برای کمک به آنها
[ترجمه ترگمان]نه زمان و نه تمایلی به کمک به آن ها داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He had shown an inclination, from the first, to go his own way.
[ترجمه گوگل]او از ابتدا تمایلی نشان داده بود که راه خودش را برود
[ترجمه ترگمان]از همان اول تمایل خود را نشان داده بود که به راه خود برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He has an inclination to stoutness / to be fat.
[ترجمه گوگل]او تمایل به تنومندی / چاق شدن دارد
[ترجمه ترگمان]خیلی دلش می خواهد چاق و چاق باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The car has an inclination to stall on cold mornings.
[ترجمه گوگل]خودرو تمایل به توقف در صبح های سرد دارد
[ترجمه ترگمان]اتومبیل باید صبح ها سرد به سر می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She has no inclination towards mysticism.
[ترجمه گوگل]گرایشی به عرفان ندارد
[ترجمه ترگمان]او تمایلی به تصوف ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I have neither the time nor the inclination to play stupid games!
[ترجمه گوگل]من نه وقت و نه تمایلی به بازی های احمقانه دارم!
[ترجمه ترگمان]من نه وقت دارم و نه دلم می خواهد بازی های احمقانه بکنم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The king's own inclination was always towards a pro-French policy.
[ترجمه گوگل]تمایل خود شاه همیشه به سمت سیاست طرفداری از فرانسه بود
[ترجمه ترگمان]تمایل او همیشه به یک سیاست حرفه ای بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Bart was a romantic by inclination.
[ترجمه گوگل]بارت تمایلی رمانتیک داشت
[ترجمه ترگمان] بارت \"با تمایل خیلی رمانتیک بود\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انحراف (اسم)
aberrance, deviation, deflection, departure, aberration, perversion, deviance, inclination, leaning, trepan, perturbation, digression, skew, offset, slope, leeway, corruption, deflexion, refraction, fall-off, detour, deviancy, invert, perversity, yaw

نهاد (اسم)
accord, quality, identity, institution, subject, nature, character, inclination

تمایل (اسم)
hang, addiction, inclination, appetence, appetency, disposition, liking, tendency, sentiment, trend, would, leaning, turn, anxiety, nisus, gust, gravitation, roll, streak, tilt, inclining, recumbency, fantasy, preoccupation, tenor, declination, yen, proclivity

عطف (اسم)
inclination, affection, conjunction, sympathy, turning, reference, turning point, bending

خو (اسم)
nature, character, inclination, habit, disposition, temper, temperament

شیب (اسم)
dip, inclination, incline, pendant, slant, slope, tilt, declivity, rake, gradient, glacis, talus, shelving

خمیدگی به جلو و پایین (اسم)
inclination

تخصصی

[عمران و معماری] شیب - تمایل - شیب انحراف
[زمین شناسی] زاویه میل یکی از شش عنصر کپلر که نشان دهنده زاویه صفحه مدار با خط استوا می باشد.
[ریاضیات] میل

به انگلیسی

• tendency; liking, preference; slope, incline, slant; bending, leaning
an inclination is a feeling that makes you want to act in a particular way.

پیشنهاد کاربران

علاقه ای
گرایشات
تعصب
تمایل

زاویه ی شیب ( در متون کشاورزی )
تمایل ، گرایش ، میل
در تردمیل به معنی شیب استفاده میشه
inclination to do something
روش جدید در انجام کاری
inclination to do sth

= a tendency to think or behave in a particular way
تمایل به فکر کردن یا رفتار کردن به روشی خاص

An inclination to see everything in political terms
تمایل به دیدن همه چیز در قالب سیاسی
✔️ ( فکر و احساس ) میل، گرایش، تمایل

?Why did you choose that course or job
- I grew up around computers and always 💥had an inclination💥 towards them, so when I got into high school it seemed natural to pursue that beyond a hobby and into a possible career path.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما