incidentally

/ˌɪnsəˈdentəli//ˌɪnsɪˈdentəli/

برحسب اتفاق، پیشامدوار، ضمنا، اتفاقا، لزوما، بطور لزوم
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: apart from the main subject; by the way.
مشابه: by the way, in passing

- Incidentally, did you hear that a new restaurant is opening on that corner?
[ترجمه ترگمان] راستی، شنیده اید که یک رستوران جدید در آن گوشه باز می شود؟
[ترجمه گوگل] در ضمن، آیا شنیدید که یک رستوران جدید در آن گوشه باز می شود؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Incidentally, the results of a new study suggest that this notion may be right.
[ترجمه ترگمان] ضمنا، نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد که این مفهوم ممکن است درست باشد
[ترجمه گوگل] در ضمن، نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد که این مفهوم ممکن است درست باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in an incidental manner.
مترادف: adventitiously, in passing
متضاد: deliberately
مشابه: accidentally

- He didn't receive that wound in the fighting; he received it incidentally when he fell over a tree branch.
[ترجمه محسن] او این زخم را در جنگ دریافت نکرده است بلکه وقتی روی یک شاخه درخت افتاد زخمی شد.
|
[ترجمه ترگمان] او این زخم را در جنگ دریافت نکرد؛ وقتی روی شاخه درختی افتاد آن را پذیرفت
[ترجمه گوگل] او این زخم را در جنگ نپذیرفت؛ او او را به طور تصادفی هنگامی که او بیش از شاخه درخت سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. they met incidentally
آنها برحسب اتفاق ملاقات کردند.

2. Incidentally, I wanted to have a word with you about your expenses claim.
[ترجمه ترگمان]ضم نا می خواستم با شما در مورد هزینه های claim صحبت کنم
[ترجمه گوگل]در ضمن، من می خواستم یک کلمه با شما در مورد ادعای هزینه های شما داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The letter mentioned my great-aunt and uncle only incidentally.
[ترجمه ترگمان]این نامه به عمه بزرگ من و شوهر خاله mentioned اشاره کرد
[ترجمه گوگل]این حرف عمه عمو و عمو من فقط به اتفاقاتی اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Incidentally, I think you still owe me some money.
[ترجمه ترگمان]ضم نا من فکر می کنم تو هنوز به من پول بدهکاری
[ترجمه گوگل]در ضمن، من فکر می کنم که هنوز پولی از من می گیره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Some people, and incidentally that includes Arthur, just won't look after themselves properly.
[ترجمه ترگمان]برخی افراد، و اتفاقا این که شامل آرتور می شود، درست بعد از آن خود را به درستی نگاه نمی کند
[ترجمه گوگل]بعضی از مردم، و اتفاقا این شامل آرتور است، درست به نظر نمی آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The wine, incidentally, goes very well with a mature cheese.
[ترجمه ترگمان]شراب، اتفاقا خیلی خوب با پنیر پخته می شود
[ترجمه گوگل]شرط، به اتفاقا، بسیار خوب با یک پنیر بالغ می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Quite incidentally, I got some useful information at the party.
[ترجمه ترگمان]اتفاقا من یه سری اطلاعات مفید توی مهمونی دارم
[ترجمه گوگل]کاملا تصادفی، من برخی از اطلاعات مفید در حزب کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Incidentally, where were you born?
[ترجمه ترگمان]راستی، تو از کجا به دنیا اومدی؟
[ترجمه گوگل]در ضمن، کجا متولد شدی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Incidentally, this means that we can use mitochondria to trace our ancestry, strictly down the female line.
[ترجمه ترگمان]ضمنا، این بدان معنی است که ما می توانیم از میتوکندری برای ردیابی نسب و نسب ما، به شدت از خط مونث استفاده کنیم
[ترجمه گوگل]در ضمن، این بدان معنی است که ما می توانیم از میتوکندری برای ردیابی اجداد ما استفاده کنیم، دقیقا زیر خط زنان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Incidentally the Amstrad mouse driver is only MOUSE. COM and don't try using other mouse drivers because they definitely don't work.
[ترجمه ترگمان]در ضمن، راننده موشی Amstrad تنها mouse است COM را با استفاده از محرک های موشی دیگر امتحان نکنید چون آن ها قطعا کار نمی کنند
[ترجمه گوگل]در حقیقت، راننده ماوس Amstrad تنها موس است COM و سعی نکنید از درایور های دیگر ماوس استفاده کنید چون قطعا کار نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Incidentally, if an aircraft is very difficult to get into a spin, it also may be very difficult to recover.
[ترجمه ترگمان]در ضمن، اگر سوار شدن به هواپیما بسیار مشکل باشد، بهبود آن نیز ممکن است بسیار دشوار باشد
[ترجمه گوگل]در ضمن، اگر هواپیما بسیار دشوار است به چرخش، همچنین ممکن است برای بهبودی بسیار دشوار باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Incidentally, we would be grateful if you would do your best to be ready to start work at 00 a. m.
[ترجمه ترگمان]در ضمن، ما باید سپاسگزار باشیم که شما بهترین کار را برای شروع کار در ساعت ۷ انجام بدهید ام
[ترجمه گوگل]در ضمن، ما می توانیم سپاسگزار باشیم اگر بتوانید بهترین کار خود را برای شروع کار در ساعت 00 انجام دهید متر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The private detective who, not so incidentally, taught Patrick everything he knows.
[ترجمه ترگمان]کارآگاه خصوصی که این طور با توجه به \"پاتریک\" هر چیزی که اون می دونه رو به \"پاتریک\" یاد داده
[ترجمه گوگل]کارآگاهی خصوصی که، نه به طور اتفاقی، پاتریک را هرچیزی که او می داند تدریس می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Masur does incidentally, even in this live performance, observe the exposition repeat in the first movement.
[ترجمه ترگمان]Masur به طور اتفاقی، حتی در این نمایش زنده، شاهد تکرار در اولین حرکت است
[ترجمه گوگل]ماسور به طور تصادفی، حتی در این اجرای زنده، تکرار نمایش در اولین حرکت را مشاهده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] اتفاقا

به انگلیسی

• by the way; in an incidental manner, accidentally
you use incidentally when you add information or change the subject.

پیشنهاد کاربران

تصادفی
به هر حال
By the way
راستی
اتفاقاً
. . . راستی. . .
از قضا . . .
دست بر قضا
در ضمن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما