inactivate

/ˌɪˈnæktɪˌvet//ˌɪnˈæktɪveɪt/

معنی: سست کردن، غیر فعال کردن، ناکنش ور ساختن، بی کار کردن
معانی دیگر: (زیست شیمی) ناکنا کردن، نابیماری زا کردن، ناکنشور کردن، از کار انداختن، عقیم کردن، بی اثر کردن، (ارتش) از رده خارج کردن، بلا استفاده کردن، نابسیج کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inactivates, inactivating, inactivated
مشتقات: inactivation (n.)
• : تعریف: to render inactive or unable to function or spread; halt the activity or operation of.
مشابه: disable

مترادف ها

سست کردن (فعل)
slacken, slack, weaken, emasculate, enervate, enfeeble, discourage, loosen, relax, inactivate

غیر فعال کردن (فعل)
inactivate

ناکنش ور ساختن (فعل)
inactivate

بی کار کردن (فعل)
inactivate

تخصصی

[نساجی] غیرفعال نمودن - سست کردن - بی اثرسازی - خنثی کردن

به انگلیسی

• disable, put out of action, render inactive; make inert

معنی یا پیشنهاد شما