in the trenches of

پیشنهاد کاربران

🔸معادل فارسی:
در دل میدان، در خط مقدم
درگیر کار سخت و واقعی بودن
در متن و بطن چیزی بودن، دست وپنجه نرم کردن با واقعیت های سخت
🔸 مثال ها:
"She spent years in the trenches of grassroots politics before running for office. "
...
[مشاهده متن کامل]

او سال ها در دل سیاست مردمی و در خط مقدم فعالیت کرد، پیش از آنکه کاندیدا شود.
"Doctors working in the trenches of the pandemic faced impossible choices every day. "
پزشکانی که در بطن و متن بحران همه گیری کار می کردند هر روز با انتخاب های غیرممکن روبرو بودند.
"He learned more in the trenches of real business than in any classroom. "
او در میدان واقعی کسب وکار بیشتر از هر کلاس درسی یاد گرفت.
🔸نکته:
ریشه این اصطلاح به خندق های جنگ جهانی اول برمی گردد، جایی که سربازان در شرایط بسیار سخت در خندق ها می جنگیدند. امروزه به صورت استعاری برای هر موقعیت سخت، چالش برانگیز و واقعی به کار می رود — چه در کار، چه در زندگی، چه در هر حوزه دیگری.