in that state

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در آن حالت ( روانی، فیزیکی، عاطفی )
• در آن وضعیت ( اوضاع و شرایط )
• در آن مرحله ( از فرآیند یا زمان )
• ( حقوقی/سیاسی ) در آن ایالت ( امریکا )
🔸 مثال ها:
( فیزیکی – مستی ) After three beers, he was in that state again, slurring his words.
...
[مشاهده متن کامل]

بعد از سه آبجو، دوباره در آن حالت بود و جویده جویده حرف میزد.
( عاطفی ) When I saw her crying on the floor, I knew she was in that state of despair.
وقتی دیدم روی زمین گریه می کند، فهمیدم در آن حالت ناامیدی است.
( فرآیند ) We can't sell the house while it's in that state of neglect.
تا وقتی خانه در آن وضعیت بی توجهی است، نمی توانیم بفروشیمش.
( آمریکا – جغرافیا ) In that state, you don't need a permit to carry a gun.
در آن ایالت، برای حمل اسلحه نیازی به مجوز نداری.
( محاوره: انتقاد از ظاهر ) You're going to the interview in that state? Your shirt is torn!
با آن وضعیت می روی مصاحبه؟ پیرهنت پاره است!