in solidarity

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در همبستگی | به نشانه ی همبستگی
• در حمایت و همراهی | به پشتیبانی از
• هم صدا و هم دل با | در یاری و پشتیبانی از
🔸 مثال ها:
• Workers went on strike in solidarity with the nurses.
...
[مشاهده متن کامل]

کارگران در همبستگی با پرستاران دست به اعتصاب زدند.
• People gathered in solidarity with the victims.
مردم در همبستگی با قربانیان جمع شدند.
• She wore a ribbon in solidarity with cancer patients.
او برای نشان دادن همبستگی با بیماران سرطانی یک روبان بست.