in one's cups

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در حال مستی
• مست بودن
• در زبان محاوره ای: خمار بودن، پیاله بودن، مست و لایعقل بودن
🔸 مثال ها:
• She doesn't make much sense when she's in her cups.
وقتی مست است، حرفهایش چندان سر و ته ندارد .
...
[مشاهده متن کامل]

• By the time Anthony arrived, Richard was already deep in his cups.
تا آنتونی رسید، ریچارد حسابی مست و خراب بود .
• He called to apologize the following morning, claiming that he had been in his cups when he made those rude remarks.
فردای آن روز زنگ زد عذرخواهی کرد و گفت آن حرفهای بی ادبانه را در حال مستی زده است .