in favour of
تخصصی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• به جای / در عوض
• به جای آن / به عنوان جایگزین
• در عوضِ / به جایِ
🔸 مثال ها:
• She ditched the robe in favour of a silver leather jacket.
او ردای خود را کنار گذاشت و به جای آن، یک کاپشن چرمی نقره ای پوشید.
... [مشاهده متن کامل]
• He turned down the offer in favour of a better one.
او آن پیشنهاد را رد کرد و به جای آن، پیشنهاد بهتری را انتخاب کرد.
• The company abandoned the old system in favour of a new one.
آن شرکت سیستم قدیمی را رها کرد و به جای آن، سیستم جدیدی را برگزید.
• به جای / در عوض
• به جای آن / به عنوان جایگزین
• در عوضِ / به جایِ
🔸 مثال ها:
او ردای خود را کنار گذاشت و به جای آن، یک کاپشن چرمی نقره ای پوشید.
... [مشاهده متن کامل]
او آن پیشنهاد را رد کرد و به جای آن، پیشنهاد بهتری را انتخاب کرد.
آن شرکت سیستم قدیمی را رها کرد و به جای آن، سیستم جدیدی را برگزید.
مورد علاقه
زاکانی به نفع رئیسی کناره گیری کرد
به طرفداری از
به نفع. . ، به منفعتِ. .
طرفدار ( کسی یا چیزی ) بودن
Which type of public transport do you prefer? Why?
I must say that 🔘I am in favor of🔘 trains among all types of public transport. I simply assume that trains seem to cause fewer accidents compared to buses, so they are safe
به جایِ، به عوضِ، جایگزین یه چیز دیگه کردن
به لطفه. . .
( حقوقی ) به نفع، لَه،
متضاد against
متضاد against
به خاطر
وقتی چیزی جایگزین چیز دیگری می شود
20years of study dismissed in favour of Google
به نقل از هزاره:
1. طرفدار، حامی، پشتیبان
2. به نفعِ، به سودِ؛ [چک] در وجهِ، به نامِ
1. طرفدار، حامی، پشتیبان
2. به نفعِ، به سودِ؛ [چک] در وجهِ، به نامِ
در موافقتِ با . . .
طرفدارِ/موافقِ چیزی یا کسی بودن
به نفعِ . . .
به طرفداری از . . .
in favor/favour of
به طرفداری از . . .
در جهتِ
در حمایت از
موافق بودن با چیزی
طرفدار ( کسی یا چیزی )
انتخاب چیزی به جای چیز دیگری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)