in favor

پیشنهاد کاربران

My new colleagues decided to the ballot
change in favor herself to becoming supervisor.
همکار جدیدم تصمیم گرفت که برای مدیر گروه شدنش آرا رو به نفع خودش تغییر دهد.
به نفع کسی یا چیزی
به نفع، حمایت کردن ، پشتیبانی کردن
مورد تایید بودن
مورد توجه بودن
رواج داشتن ، مد بودن ( سبک ، مد )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما