in a slew of

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصطلاحی ) یک عالمه، یک مشت، یک سری ( بسیاری از )
• ( گفتاری ) کلی، یه عالم
• دسته ای از، انبوهی از
🔸 مثال ها:
"The agency had to deal with a slew of unexpected problems during the campaign launch. "
...
[مشاهده متن کامل]

آژانس مجبور بود با یک عالمه مشکل غیرمنتظره در طول راه اندازی کمپین دست و پنجه نرم کند .
"There are a slew of old computer parts scattered around the workshop. "
یک انبوهی از قطعات کامپیوتر قدیمی در اطراف کارگاه پخش شده است .
"The new policy has generated a slew of complaints from small business owners. "
سیاست جدید یک سری شکایت از طرف صاحبان مشاغل کوچک ایجاد کرده است.