in a row

/ɪn ə roʊ//ɪn ə rəʊ/

مدام، پی درپی، پشت سرهم، به ردیف

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: one after another.

- She won first prize three years in a row.
[ترجمه گوگل] او سه سال متوالی برنده جایزه اول شد
[ترجمه ترگمان] او سه سال متوالی برنده جایزه اول شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The teacher told the children to stand in a row.
[ترجمه علی هرایینی] معلم به دانش آموزان گفت که پشت سرهم بایستند
|
[ترجمه حسن] معلم به بچه ها گفت که پشت سر هم بایستند.
|
[ترجمه گوگل]معلم به بچه ها گفت پشت سر هم بایستند
[ترجمه ترگمان]معلم به بچه ها گفت که در یک ردیف بایستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The team has chalked up its fifth win in a row.
[ترجمه گوگل]این تیم به پنجمین برد متوالی خود دست یافته است
[ترجمه ترگمان]این تیم پنجمین پیروزی خود را در یک ردیف ثبت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The children were asked to stand in a row.
[ترجمه گوگل]از بچه ها خواسته شد که پشت سر هم بایستند
[ترجمه ترگمان]از بچه ها خواسته شد که در یک ردیف بایستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The students stood in a row.
[ترجمه محمد] دانش آموزان به صف شدند.
|
[ترجمه گوگل]دانش آموزان پشت سر هم ایستادند
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان در یک ردیف ایستادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We sat in a row at the back of the room.
[ترجمه گوگل]پشت در یک ردیف نشستیم
[ترجمه ترگمان]پشت سر هم در ردیف عقب اتاق نشستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This is the third Sunday in a row that it's rained.
[ترجمه گوگل]این سومین یکشنبه متوالی است که باران می بارد
[ترجمه ترگمان]این سومین یکشنبه پیاپی است که باران می بارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They dropped two games in a row and were eliminated from the tournament.
[ترجمه سید] آنها دو بازی متوالی را باختند و از مسابقات حذف شدند.
|
[ترجمه گوگل]آنها دو بازی متوالی را حذف کردند و از دور مسابقات حذف شدند
[ترجمه ترگمان]آن ها دو بازی را در یک ردیف پایین انداختند و از این مسابقات حذف شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I made / won six tricks in a row.
[ترجمه گوگل]شش ترفند پشت سر هم ساختم / برنده شدم
[ترجمه ترگمان]من در یک ردیف شش حقه بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Dodgers have clocked up six wins in a row.
[ترجمه گوگل]داجرز به شش پیروزی متوالی دست یافته است
[ترجمه ترگمان]تیم داجرز پس از کسب شش پیروزی در یک ردیف، شش پیروزی خود را از دست داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The team notched up their 3rd victory in a row.
[ترجمه گوگل]این تیم به سومین پیروزی متوالی خود دست یافت
[ترجمه ترگمان]این تیم سومین پیروزی خود را در یک ردیف به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He finished second in the championship four years in a row.
[ترجمه گوگل]او چهار سال متوالی در مسابقات قهرمانی دوم شد
[ترجمه ترگمان]وی در این رقابت ها چهار سال پیاپی مقام دوم را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. After six defeats in a row, the team's confidence has been badly shaken.
[ترجمه گوگل]پس از شش شکست متوالی، اعتماد به نفس این تیم به شدت متزلزل شده است
[ترجمه ترگمان]بعد از ۶ شکست در یک ردیف، اعتماد تیم به شدت متزلزل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It was the Republican Party's third election triumph in a row.
[ترجمه گوگل]این سومین پیروزی متوالی حزب جمهوری خواه در انتخابات بود
[ترجمه ترگمان]این سومین پیروزی حزب جمهوری خواه در یک ردیف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This is her third win in a row.
[ترجمه گوگل]این سومین برد متوالی اوست
[ترجمه ترگمان]این سومین برد او در یک ردیف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] متوالی، پشت سر هم

انگلیسی به انگلیسی

• successively, one after another, sequentially

پیشنهاد کاربران

Consecutively
یه بند
In succession
The charity launched an emergency appeal to prevent starvation
in the region after life - giving rains failed to arrive for the sixth year in a
row.
متوالی ، پی در پی ، مداوم ، پشت سر هم
پشت سر هم
متوالی _ پشت سر_ در یک ردیف و راستا. . .
مداوم، پیوسته
پیاپی
One after the other without a break
پشت سر هم ، متوالی

بپرس