این اَ بایند اَو
🔸 معادل فارسی در این بافت:
• در دامِ / در بن بستِ / در مخمصه ی
• گرفتار در / محصور در یک وضعیتِ دشوار
• در تنگنا / در موقعیتی با دو راهیِ نامطلوب
🔸 مثال ها:
• "The government found itself in a bind of its own making after raising taxes while cutting public services. "
... [مشاهده متن کامل]
دولت پس از افزایشِ مالیات ها و در عینِ حال کاهشِ خدماتِ عمومی، خود را در مخمصه ای یافت که خودش ایجاد کرده بود.
• "She was in a bind of conflicting promises, having committed to help both friends on the same day. "
او در گیرودارِ قول هایِ متناقض بود، زیرا به هر دو دوستش قول داده بود که در یک روز به آنها کمک کند.
• "The company is in a bind of financial pressure: it must either cut salaries or lay off employees. "
شرکت در تنگنایِ فشارِ مالی قرار دارد: یا باید حقوق ها را کاهش دهد یا کارمندان را اخراج کند.
🔸 معادل فارسی در این بافت:
• در دامِ / در بن بستِ / در مخمصه ی
• گرفتار در / محصور در یک وضعیتِ دشوار
• در تنگنا / در موقعیتی با دو راهیِ نامطلوب
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
دولت پس از افزایشِ مالیات ها و در عینِ حال کاهشِ خدماتِ عمومی، خود را در مخمصه ای یافت که خودش ایجاد کرده بود.
او در گیرودارِ قول هایِ متناقض بود، زیرا به هر دو دوستش قول داده بود که در یک روز به آنها کمک کند.
شرکت در تنگنایِ فشارِ مالی قرار دارد: یا باید حقوق ها را کاهش دهد یا کارمندان را اخراج کند.