implantable

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of implant.

پیشنهاد کاربران

[مهندسی پزشکی] کاشتنی؛ پروتز؛ وسایلی که در داخل بدن موجود زنده کار گذاشته می شود. ازجمله پروتز های اورتوپدی، ضربان ساز قلب، ایمپلنت های دندانی
قابل جایگذاری در بدن
قابل کاشت