🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Doom، Disaster، و Catastrophe:
• Doom به تنهایی به �سرنوشت شوم / نابودی� اشاره دارد، اما لزوماً نزدیک بودن را نمی رساند؛ می تواند دور یا حتمی باشد.
• Disaster به معنای �فاجعه� است و بر رویداد بدِ رخ داده یا در حال وقوع تأکید دارد، بدون بار �قریب الوقوع� بودن.
... [مشاهده متن کامل]
• Catastrophe به معنای �فاجعه ی بزرگ و ویرانگر� است و شدت آن از disaster بیشتر است، اما همچنان بر وقوع رویداد تمرکز دارد، نه نزدیکی آن.
• Impending doom اما بر �نزدیک بودن� و �حس در راه بودن� فاجعه تأکید دارد و بیشتر از آنکه یک رویداد عینی را توصیف کند، یک احساس جمعی یا فردی از خطر قریب الوقوع را منتقل می کند. به همین دلیل در زبان تحلیل سیاسی و اقتصادی برای توصیف فضای روانی بازارها یا افکار عمومی بسیار رایج است.
تفاوت این عبارت با Doom، Disaster، و Catastrophe:
• Doom به تنهایی به �سرنوشت شوم / نابودی� اشاره دارد، اما لزوماً نزدیک بودن را نمی رساند؛ می تواند دور یا حتمی باشد.
• Disaster به معنای �فاجعه� است و بر رویداد بدِ رخ داده یا در حال وقوع تأکید دارد، بدون بار �قریب الوقوع� بودن.
... [مشاهده متن کامل]
• Catastrophe به معنای �فاجعه ی بزرگ و ویرانگر� است و شدت آن از disaster بیشتر است، اما همچنان بر وقوع رویداد تمرکز دارد، نه نزدیکی آن.
• Impending doom اما بر �نزدیک بودن� و �حس در راه بودن� فاجعه تأکید دارد و بیشتر از آنکه یک رویداد عینی را توصیف کند، یک احساس جمعی یا فردی از خطر قریب الوقوع را منتقل می کند. به همین دلیل در زبان تحلیل سیاسی و اقتصادی برای توصیف فضای روانی بازارها یا افکار عمومی بسیار رایج است.
قریب الوقوع
🔸 معادل فارسی:
• فاجعه ی قریب الوقوع / بلای نزدیک
• خطر imminent / تهدید در راه
• شومی قریب الوقوع / سرنوشت شوم نزدیک
• حس پایان نزدیک / نابودی در راه
🔸 مثال ها:
• I don't get a sense that there's an impending doom.
... [مشاهده متن کامل]
من حس نمی کنم که فاجعه ای قریب الوقوع در راه باشد.
• The markets were gripped by a sense of impending doom before the announcement.
بازارها پیش از آن اعلامیه دچار حس فاجعه ی قریب الوقوع شده بودند.
• Despite the warnings, many residents felt no impending doom.
با وجود هشدارها، بسیاری از ساکنان هیچ حس بلای نزدیکی نداشتند.
• فاجعه ی قریب الوقوع / بلای نزدیک
• خطر imminent / تهدید در راه
• شومی قریب الوقوع / سرنوشت شوم نزدیک
• حس پایان نزدیک / نابودی در راه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
من حس نمی کنم که فاجعه ای قریب الوقوع در راه باشد.
بازارها پیش از آن اعلامیه دچار حس فاجعه ی قریب الوقوع شده بودند.
با وجود هشدارها، بسیاری از ساکنان هیچ حس بلای نزدیکی نداشتند.
درد قریب الوقوع
فاجعه قریب الوقوع