imagination

/ˌɪˌmædʒəˈneɪʃn̩//ɪˌmædʒɪˈneɪʃn̩/

معنی: خیال، انگاشت، ابتکار، تصور، فانتزی، پنداره، تو هم، تخیل
معانی دیگر: قوه ی تخیل، خیال زایی، انگاره زایی، اندیش دیسه زایی، انگارش، قدرت خلاقه، آفریدگاری، سگالش، خیال باطل، تصور بیهوده، وهم و خیال، پوچ اندیشه، پوچ انگاره، (قدرت فهم و لذت از آثار خلاقه به ویژه در هنر و ادبیات) ذوق، استعداد دریافت، شم هنری، فهم هنری، هنرفهمی، ابداع گری، نوآوری، نویابی، پندار
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: the capacity of the mind to create, as by forming images of what does not literally exist.
مترادف: creativity, inventiveness, mind's eye
مشابه: conception, fancy, ingenuity, inspiration, make-believe, originality, visualization, whimsy

جمله های نمونه

1. luxuriant imagination
تخیل فرنمایانه

2. his vivid imagination
قوه ی تخیل جان آفرین او

3. shakespeare's artistic imagination
قدرت تخیل هنری شکسپیر

4. the pregnant imagination of this poet
تخیل پربار این شاعر

5. this poem lacks imagination
این شعر فاقد نوآوری است.

6. a figment of his imagination
ساخته و پرداخته ی تخیل او

7. he had an exuberant imagination
او دارای قدرت تخیل پرباری بود.

8. her poem captured everyone's imagination
شعر او خیال و تصور همه را به خود جلب کرد.

9. the book fired my imagination
کتاب،تخیلات مرا شعله ور کرد.

10. they lack the necessary imagination to appreciate modern art
آنان فاقد ذوق لازم برای درک هنر نو می باشند.

11. this poem challenges one's imagination and thought
این شعر تخیل و فکر انسان را سخت به کار می گیرد.

12. in order to capture the imagination of youth
به منظور جلب تخیل جوانان

13. the imponderable dimensions of human imagination
ابعاد سنجش ناپذیر تخیل انسانی

14. this writer has a lively imagination
این نویسنده قوه ی تخیل شور انگیزی دارد.

15. his stories show a surprising poverty of imagination and inventiveness
داستان هایش حاکی از این است که او به طور تعجب آوری فاقد قوه تخیل و ابتکار است.

16. not even by the longest stretch of imagination
نه حتی با نهایت گسترش قدرت تخیل

17. He gave free rein to his imagination.
[ترجمه ترگمان]افسار را رها کرد
[ترجمه گوگل]او به تخیل خود اجازه نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. It's just a product of your fevered imagination!
[ترجمه ترگمان]این فقط یه حاصل از تخیلات your
[ترجمه گوگل]این فقط یک محصول تخیلی تب است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Don't let your imagination run away with you .
[ترجمه ترگمان]نذار قوه تخیل تو با تو فرار کنه
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید تخیل شما با شما فرار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Laughter is timeless, imagination has no age, and dreams are forever.
[ترجمه ترگمان]خنده جاودانه است، تخیل هم سن ندارد، و رویاها برای همیشه هستند
[ترجمه گوگل]خنده زمان بی انتها است، تخیل سن ندارد و رویاها برای همیشه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The only limit is your imagination.
[ترجمه ترگمان]تنها حد تخیل شماست
[ترجمه گوگل]تنها محدودیت تخیل شما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. You're letting your imagination run away with you.
[ترجمه ترگمان]تو اجازه دادی که تخیل تو با تو فرار کنه
[ترجمه گوگل]شما اجازه می دهید تخیل شما با شما فرار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. He is a man of imagination.
[ترجمه ترگمان]او مرد تخیل است
[ترجمه گوگل]او مردی تخیلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. This book is a spur to the child's imagination.
[ترجمه ترگمان]این کتاب یک محرک برای تخیل کودک است
[ترجمه گوگل]این کتاب به تخیل کودک کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خیال (اسم)
illusion, fiction, impression, vision, apparition, deliberation, intention, guess, thought, design, fancy, idea, notion, imagination, phantom, ghost, mind, meditation, plan, whim, whim-wham, reverie, cogitation, hallucination, figment, dream, simulacrum, spectrum, fantom, speculation, phantasma, wraith

انگاشت (اسم)
supposition, assumption, imagination

ابتکار (اسم)
shift, imagination, invention, contraption, improvisation, shebang, lash-up, industry, authorship, novation, initiative, originality, knack, gumption, resource

تصور (اسم)
supposition, vision, if, supposal, fancy, idea, notion, imagination, visualization, image, picture, conception, conceptualization

فانتزی (اسم)
imagination, extravaganza, fantasy, phantasy

پنداره (اسم)
fancy, imagination, whim

تو هم (اسم)
imagination, hallucination, suspicion, single space

تخیل (اسم)
imagination, specter, prolepsis, spectre

تخصصی

[سینما] قوه تخیل
[ریاضیات] تصویر، قدرت خلاقه، قدرت مقابله با مسائل

به انگلیسی

• ability of the mind to create mental images which do not literally exist; creation of such mental images
your imagination is your ability to form new ideas or to think about things which you cannot see or which do not exist in real life.

پیشنهاد کاربران

در روانشناسی ومشاوره معنی تصویرسازی ذهنی میده، هر چند خیال پردازی و تخیل هم می تونه ترجمه ی مناسبی براش باشه
خیال پردازی😊😊😊
leave nothing to the imagination : To show or describe all of the parts or details of something
همه چیز را با جزئیات شرح دادن
توهم، تخیل😅😅
پنداشت، تصور، پندار
تخیل
تخیل ، خیال ، خیال پردازی ، توهم
مثال
What a creepy imagination
چه چیز تخمی تخیلی ای
توهم خیال
قوۀ خیال؛ مخیله
imagination ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: تخیل
تعریف: توانایی ذهنی ایجاد افکار و تصاویر در غیاب داده های حسی مستقیم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما