ill fated

/ˈɪlˈfeɪtəd//ɪlˈfeɪtɪd/

نگون بخت، بدبخت، بدطالع، بد اختر، تیره روز، تیره بخت، نا فرخ، شوربخت، بد فرجام، شوم، بدبختی اور، موجب بدبختی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• (1) تعریف: fated to come to a bad end; doomed.
• مشابه: fatal

- an ill-fated enterprise
[ترجمه گوگل] یک شرکت بدبخت
[ترجمه ترگمان] یک شرکت با سرنوشت شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (2) تعریف: bringing misfortune; unlucky.
• مشابه: fatal, unhappy, unlucky

انگلیسی به انگلیسی

• doomed to failure, destined for misfortune
if you describe something as ill-fated, you mean that it ended in an unfortunate or tragic way; a literary word.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بداقبال / نامبارک / شوم
• ( در کاربرد تاریخی و خبری ) چیزی که از ابتدا محکوم به شکست یا فاجعه بوده است
• ( در کاربرد روزمره ) رویدادی که به سرانجام بدی ختم شده است
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

The ill - fated expedition ended in disaster.
این سفر اکتشافی بداقبال با فاجعه به پایان رسید.
The ship was ill - fated from the start.
این کشتی از ابتدا شوم بود.
He was involved in an ill - fated relationship.
او در یک رابطه ی بداقبال ( ناموفق ) درگیر بود.
The ill - fated mission cost many lives.
این مأموریت بد فرجام، جان بسیاری را گرفت.

بخت برگشته
۱. بد فرجام. بد عاقبت ۲. شوم. نحس. بد یمن
مثال:
During ill - fated days
در ایام روزهای شوم و نحس
�فی أَیَّامٍ نَحِسَاتٍ�
ill - fated American interventions in places such as Libya and Somalia
NEW YORK TIMES@
محکوم به شکست