igniting
تخصصی
پیشنهاد کاربران
مشتعل کردن / آتش زدن - فعل
He was igniting the logs in the fireplace
روشن کردن / جرقه زدن ( برای دستگاه یا موتور ) - فعل
A small spark is igniting the engine
برانگیختن / شعله ور کردن ( احساسات، بحث ) - فعل
... [مشاهده متن کامل]
His speech was igniting the crowd with passion
کلمه "Igniting" حالت استمراری فعل "ignite" هست. این فعل هم به معنای واقعی ( آتش زدن چیزی ) و هم به معنای استعاری ( برانگیختن یک احساس قوی، یک بحث داغ یا یک موقعیت ) به کار میره. اصل معنای این کلمه "شروع کردن یک فرآیند احتراق یا یک واکنش شدید" هست.
روشن کردن / جرقه زدن ( برای دستگاه یا موتور ) - فعل
برانگیختن / شعله ور کردن ( احساسات، بحث ) - فعل
... [مشاهده متن کامل]
کلمه "Igniting" حالت استمراری فعل "ignite" هست. این فعل هم به معنای واقعی ( آتش زدن چیزی ) و هم به معنای استعاری ( برانگیختن یک احساس قوی، یک بحث داغ یا یک موقعیت ) به کار میره. اصل معنای این کلمه "شروع کردن یک فرآیند احتراق یا یک واکنش شدید" هست.
آغازگر، سرآغاز
موجب شدن - باعث شدن