برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1394 100 1

itchy feet

واژه itchy feet در جمله های نمونه

1. The trip gave me itchy feet and I wanted to travel more.
[ترجمه ترگمان]این سفر باعث خارش پاهای من شد و من می‌خواستم بیشتر سفر کنم
[ترجمه گوگل]این سفر به من خارش شد و من می خواستم بیشتر سفر کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I always get itchy feet at this time of year, in the spring.
[ترجمه ترگمان]من همیشه تو این وقت سال، خارش پا میشم تو بهار
[ترجمه گوگل]من همیشه در این زمان سال، در بهار، همیشه پای خارش دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This cold weather is giving me itchy feet.
[ترجمه ترگمان] این هوای سرد داره بهم خارش میده
[ترجمه گوگل]این آب و هوای سرد به من پاهای خارش میدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. With itchy feet and fading smiles, dunk sb, can you feel me?
[ترجمه ترگمان]با پاهای خارش و لبخند کم‌رنگ، dunk sb، میتونی منو حس کنی؟
[ترجمه گوگل]با پاهای خارش دار و لبخند خیره کننده، خسته اسب، آیا می توانید من را احساس کنید؟
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه itchy feet به انگلیسی

itchy feet
• having feet that itch; restless, having the desire to wander

itchy feet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین ریاضت
حال و هوای سفر داشتن
میثم علیزاده
هوس رفتن کردن، حس تغییر دادن چیزی رو داشتن( انگار یه چیزی پاهاتو قلقلک میده و دوس داری یه کاری کنی و اون چیز میتونه هیجان به وجود اومده از هر چیزی باشه، مثلا هیجان بارش بارون برای رفتن به زیر بارون)
🐾 مهدی صباغ
Phrase :
اشتیاق و علاقه زیاد داشتن به سفر رفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی itchy feet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )