برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1527 100 1
شبکه مترجمین ایران

irrevocable

/ɪˈrevəkəbl̩/ /ɪˈrevəkəbl̩/

معنی: قطعی، لازم، غیر قابل فسخ
معانی دیگر: بی برگشت، لازم الاجرا، لغونشدنی، فسخ نشدنی، بائن، غیر قابل فس، در مورد عقد لازم

بررسی کلمه irrevocable

صفت ( adjective )
مشتقات: irrevocably (adv.), irrevocability (n.)
• : تعریف: impossible to take back, undo, or cancel.
متضاد: revocable

- She'd said those terrible things, and no matter how much she regretted them, they were irrevocable.
[ترجمه ترگمان] او این چیزهای وحشتناک را گفته بود و مهم نبود که چقدر از آن‌ها متاسف است، برگشت‌ناپذیر بودند
[ترجمه گوگل] او می گفت این چیزهای وحشتناک و مهم نیست که چقدر از آنها پشیمان شده اند، آنها بی فایده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه irrevocable در جمله های نمونه

1. an irrevocable decision
تصمیم غیر قابل لغو

2. He said the decision was irrevocable.
[ترجمه ترگمان]گفت که تصمیم قطعی است
[ترجمه گوگل]وی گفت که این تصمیم غیرقابل برگشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His life was set on an irrevocable course.
[ترجمه ترگمان]زندگی او در مسیر غیرقابل فسخ قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل]زندگی او بر روی یک دوره غیرقابل برگشت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The people, by a tacit and irrevocable act of delegation, had handed over their powers to the monarch.
[ترجمه ترگمان]ملت، به وسیله عمل ضمنی و غیرقابل فسخ تفویض اختیارات، اختیارات خود را به پادشاه واگذار کرده بود
[ترجمه گوگل]مردم، با یک عمل غیرمستقیم و غیرقابل مجاز، قدرت خود را به پادشاه تحویل دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Old age was a phase of irrevocable and inevitable decline.
[ترجمه ترگمان]پیری یک مرحله برگشت‌ناپذیر و اجتناب‌ناپذیر بود
...

مترادف irrevocable

قطعی (صفت)
absolute , decisive , definite , definitive , certain , final , unconditional , critical , decretive , decretory , positive , categorical , sure , last , categoric , conclusive , deterministic , trenchant , decided , magistral , terminative , peremptory , uncompromising , irrevocable
لازم (صفت)
obligatory , necessary , necessitous , needful , incumbent , intransitive , irrevocable
غیر قابل فسخ (صفت)
irrevocable

معنی irrevocable در دیکشنری تخصصی

irrevocable
[حقوق] غیر قابل فسخ، غیر قابل برگشت، قطعی، لازم
[حقوق] عقد لازم
[ریاضیات] اعتبار اسنادی غیر قابل فسخ، اعتبار اسنادی برگشت پذیر
[حسابداری] اعتبار اسنادی برگشت ناپذیر
[حقوق] اعتبار اسنادی غیر قابل فسخ، اعتبار اسنادی غیر قابل برگشت
[حقوق] بیع قطعی

معنی کلمه irrevocable به انگلیسی

irrevocable
• irreversible, unchangeable, unalterable, final
• actions or decisions that are irrevocable cannot be stopped or changed; a formal word.
irrevocable credit
• credit that is given on terms that cannot be changed by only one side of the contract
irrevocable decision
• irreversible resolution, unchangeable conclusion
irrevocable order
• order that cannot be revoked, final order
irrevocable power of attorney
• power of attorney which cannot be reversed

irrevocable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MS. Salimi
برگشت ناپذیر
غیرقابل برگشت
تغییر ناپذیر
مثال: irrevocable harm = آسیب برگشت ناپذیر ؛ یعنی دیگر نمی‌توان آن را به حالت قبل بازگرداند و شاید بتوان گفت که دیگر جبران نمی‌شود.
زهرا
غیر قابل برگشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی irrevocable

کلمه : irrevocable
املای فارسی : ایرروکبل
اشتباه تایپی : هققثرخزشذمث
عکس irrevocable : در گوگل

آیا معنی irrevocable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )