برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1402 100 1

irrelevant

/ɪˈreləvənt/ /ɪˈreləvənt/

معنی: نا مربوط، بی ربط، غیر ضروری

بررسی کلمه irrelevant

صفت ( adjective )
مشتقات: irrelevantly (adv.)
• : تعریف: not related to or connected with the matter or occasion at hand.
مترادف: extraneous, immaterial, impertinent, inapplicable, inapposite
متضاد: material, relevant
مشابه: disconnected, dissociated, distinct, foreign, gratuitous, inappropriate, incongruous, inconsequent, inessential, off the track, separate, unrelated

واژه irrelevant در جمله های نمونه

1. relevant and irrelevant
با مورد و بی مورد

2. his speech was padded out with irrelevant material
نطق او پر از مطالب نامربوط بود.

3. if his work is good his age is irrelevant
اگر کارش خوب باشد سن او مطرح نیست.

4. We're focusing too much on irrelevant details.
[ترجمه ترگمان]ما بیش از حد روی جزئیات بی‌ربط تمرکز کرده‌ایم
[ترجمه گوگل]ما در مورد جزئیات بی اهمیت تمرکز می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These arguments were dismissed as irrelevant.
[ترجمه ترگمان]این بحث‌ها به طور نامربوط منتفی شده بود
[ترجمه گوگل]این استدلال ها به عنوان بی ربط رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A lot of nit-picking was going on about irrelevant things.
[ترجمه ترگمان]یه عالمه چیزای دیگه هم که مربوط به مسائل مربوط به نامربوط میشه
[ترجمه گوگل]بسیاری از نیت جمع آوری در مورد چیزهای بی اهمیت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف irrelevant

نا مربوط (صفت)
improper , absurd , irrelevant , unfitting , abusive , inept , irrelative
بی ربط (صفت)
irrelevant , excursive , desultory , loose , impertinent , fragmentary , disjointed , incoherent , inconsequent , inapposite , inconsecutive , irrelative
غیر ضروری (صفت)
useless , irrelevant , dispensable , unessential , undue , unnecessary , inessential , uncalled-for

معنی irrelevant در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] نامربوط -
[آمار] بی ربط
[حسابداری] بهای تمام شده (هزینه) نامربوط
[ریاضیات] مربوط نیست

معنی کلمه irrelevant به انگلیسی

irrelevant
• not relevant, beside the point, unconnected, impertinent, immaterial
• if something is irrelevant, it is not connected with what you are talking about or dealing with, and is therefore not important.

irrelevant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

س
نامربوط
beikyar
نا به جا
الهام
بدون وابستگی
محمدجواد قرامحمدی
بی ارتباط
محمد
بی قاعده
احسان
نا مرتبط، بی مرتبط
کاربر آبادیس
is irrelevant مربوط نیست
کاربر آبادیس
نامربوط
بی‌ربط
غیرضروری
امیر
بی مفهوم، بی معنی
jahanaks.blog.ir
بی ربط
نامربوط
آیدین آیدین آیدین
بی‌اهمیت
یارمحمدی
بی‌فایده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی irrelevant
کلمه : irrelevant
املای فارسی : ایررلونت
اشتباه تایپی : هققثمثرشدف
عکس irrelevant : در گوگل

آیا معنی irrelevant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )